در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٢٠ - آزاد مرد دنيا و آخرت
شگفت زده به سوى آن ندا روى آوردم و خوب دقّت كردم، امّا كسى را نديدم.
به خود گفتم: نه، به خداى سوگند اين كار من بشارت و مژدهاى ندارد، چرا كه من به سوى حسين ٧ و بستن راه بر او و يارانش مىروم؛ پس چه مژده و كدامين نويد خير و رستگارى؟[١] آرى، هرگز در انديشه من چنين تصوّرى راه نيافته بود كه سرانجام به شما خواهم پيوست و به افتخار همراهى و پيروى شما مفتخر خواهم شد.
حسين ٧ فرمود: تو با اين انديشه درست و انتخاب شايستهات سرانجام به پاداش و رستگارى پرشكوهى نايل آمدى.
«لقد اصبت اجرا و خيرا.»
و آن گاه دگر باره با شورى وصف ناپذير رو به ميدان آورد.
يكى از سركردگان سپاه اموى به نام «زيد بن سفيان» به جنگ او آمد و «حرّ» بىدرنگ او را از پا در آورد و با پيروزى او در جنگ تن به تن، به دستور «عمر بن سعد» بارانى از تير به سوى او باريدن گرفت و پارهاى از تير اندازان دشمن براى جلوگيرى از مانورهاى قهرمانانه و كنترل او، اسب تيزتك او را پى كردند، امّا او همچنان دلاورانه پيكار مىكرد و رجز مىخواند كه:
|
ان تعقرونى فأنا ابن الحر |
اشجع من ذى لبد هزبر |
|
اگر اسب مرا پى مىكنيد تا مرا به محاصره در آوريد، بدانيد كه من «حرّ» هستم، حرّ! شجاعتر از شير خشمگين، شير ژيان.
و همچنان دليرانه به پيكار خويش با باطلگرايان و خشونت كيشان خشك مغز ادامه داد تا با پيكرى آغشته به خون سر بر بستر شهادت نهاد ...
[هنگامى كه بر روى خاك گرم و شنهاى تفتيده نينوا افتاد، سالار وفاداران و فداكاران، حسين ٧ به سرعت خود را به بالين آن آزاده دو سرا رسانيد. خون از سر و رويش فوران مىكرد. سالارش حسين ٧ خاكها و خونها را از چهره به خون نشستهاش پاك مىكرد و مىفرمود:
[١]-« حرّ» چهرهاى هوشمند و حقگرا و از خاندانهاى شريف عرب و بزرگ قبيله خويش در كوفه بود و به خاطر همين موقعيت اجتماعى و سياسى و فرهنگى و دينى او بود كه از سوى استاندار اموى به فرماندهى يك ستون هزار نفرى از نيروهاى اموى برگزيده شد.