در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٠٠ - و اين هم آماده باش براى دفاع قهرمانانه
درود و سلام بر پيامبر و خاندان گرانمايه او و فرشتگان و پيامبران خدا با رساترين صداى خويش فرمود:
«تبّا لكم ايّتها الجماعة و ترحا، أ حين استصرختمونا والهين فأصرخناكم موجفين، سللتم علينا سيفا لنا في أيمانكم، و حششتم علينا نارا اججناها على عدوّكم، فأصبحتم البا لاوليائكم و يدا عليهم لأعدائكم، بغير عدل افشوه فيكم، و لا أمل أصبح لكم فيهم ....»
هان اى گروه بيداد پيشه! مرگتان باد و ذلّت و اندوه قرينتان.
آيا شمايان پس از اينكه با شور و شوق فراوان دست يارىطلبى به روى ما گشوديد و ما را به يارى خويش خوانديد، و آن گاه كه ما به دادخواهى شما پاسخ مثبت داده و بىدرنگ و با احساس انسانى به سوى شما شتافتيم و به ياريتان برخاستيم، اينك شمشيرهاى آختهاى را كه براى دفاع از برنامههاى اصلاحى و نجات بخش و بشر دوستانه و آزاديخواهانه ما بدست گرفته بوديد بر ضدّ ما بكار گرفتيد؟
آيا آتش ستمسوزى را كه ما بر ضدّ دشمنان خشونت كيش و سياهكار مشتركمان بر افروخته بوديم، بر ضدّ ما شعلهور ساختيد؟! و در نتيجه به حمايت و پشتيبانى دشمنانتان و بر زيان دوستان و پيشوايانتان بپاخاستيد! آن هم بىآنكه اين دشمن انحصارگر و خيره سر، عدل و دادى در جامعه شما حاكم ساخته باشد و بىآنكه هيچ اميد آينده بهتر يا نيكى و شايستگى براىتان در آنان به چشم بخورد، مگر اندك مال حرام و طعمه ناروايى كه به حلقوم شما ريختهاند و زندگى نكبتبارى كه بدان چشم طمع دوختهايد ...
واى بر شما! آيا شما سزاوار بلا نيستيد؟ كه از ما روى برتافته و از يارى ما- كه براى عدالت و آزادى بپاخاسته و از مرزهاى دين خدا دفاع مىكنيم- سر باز زديد. آن گاه كه شمشيرها در نيام، تيغها در غلاف و دلها آرام و رأىها استوار و فكرها بىتشويش بود، شما آتش مبارزه را شعلهور ساختيد و مانند مور و ملخ از هر سو به جانب ما روى آورديد و بسان پروانه از هر سو فرو ريختيد.
رويتان سياه باد و خفّت و ذلّت قرينتان! اى بردگان امّت، و اى تهماندگان گروهها و احزاب تبهكار! و اى پشت سر اندازندگان كتاب ارجدار خدا!