در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٠٣ - كاروان اسيران در تالار دار الامارة
|
لا غرو ان قتل الحسين فشيخه |
قد كان خيرا من حسين و اكرما ... |
|
اگر حسين در راه عدالت و آزادى و در انديشه تلاش منطقى و فرهنگى و جهاد مسالمت آميز كشته شد، اين رويدادى شگفت انگيز نيست، چرا كه پدر گرانقدرش نيز كه بهتر از او بود، در اين راه جان را در طبق اخلاص نهاد و به بارگاه دوست هديه كرد.
هان اى مردم كوفه! به اين سوگ سهمگينى كه بر آن پيشواى آزادى و آزادگى وارد آمده است شاد و شادمان نباشيد؛ اى جان من به فداى آن آزاد مردى كه در ساحل فرات، در اوج شهامت و شجاعت سر بر بستر شهادت نهاد، و بدانيد كه كيفر سهمگين كشنده بيداد پيشه و تاريك انديش و خشونت كيش او آتش شعلهور دوزخ است.
كاروان اسيران در تالار دار الامارة
«حميد بن مسلم» در اين مورد آورده است كه: هنگامى كه كاروان اسيران و بازماندگان پيشواى شهيدان را به تالار بزرگ كاخ استاندارى كوفه وارد كردند، جلّاد بيدادپيشه اموى، «عبيد»، در آنجا نشسته و بار عام داده بود.
در اين شرايط اختناق آور و مرگبار بود كه نيزهداران استبداد سر مقدّس حسين ٧ را در برابر او قرار دادند و دخت فرزانه امير مؤمنان در حالى كه فروترين لباس و پرشكوهترين روح را بر كالبد داشت، با دنيايى وقار و شهامت به صورت ناشناسى بر تالار دار الإماره وارد گرديد و در ميان اسيران، در گوشهاى نشست.
اين شيوه آزادمنشانه زينب، بر عبيد- كه مست قدرت و ثروتى باد آورده بود- گران آمد و با اينكه در آن شرايط دخت ارجمند امير مؤمنان را مىشناخت، خود را به ناشناسى زد و پرسيد: اين زن كيست؟
پرسش او چندين بار تكرار شد، امّا بانوى بانوان او را بىپاسخ نهاد و با وى سخن نگفت. بار سوّم بود كه بانويى گفت: او، زينب، دخت سرفراز و آزاده على ٧، است.
«إنّها زينب، بنت علىّ بن أبى طالب!» «عبيد» روى سخن را به بانوى بانوان كرد و ناجوانمردانه به سرزنش او پرداخت و چنين گفت: