در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣١٧ - ام سلمه و خبر جانسوز شهادت حسين
به پيامبر چه پاسخى خواهيد داد؟
و نيز آوردهاند كه: «يزيد» پس از دريافت خبر جانسوز شهادت حسين ٧، بسان «عبيد» شادمان گرديد و دو تن از سركردگان دو قبيله بزرگ «بنى عدىّ» و «قضاعه» را به مدينه گسيل داشت.
هنگامى كه آن دو با خبر شهادت جانگداز حسين ٧ و يارانش به آن شهر وارد شدند، بانويى دانشور و شجاع از دختران «عبد المطّلب» به نام «زينب» كه دختر «عقيل» بود، اندوه زده و سوگوار با حالت پريشان و بهت زده، بىنقاب از خانه بيرون دويد و روياروى آنان ايستاد و با ديدگانى اشكبار و چهرهاى ماتم زده، در اعتراض به استبداد سياهكار اموى اين اشعار را خواند:
|
ما ذا تقولون إذ فال النبى لكم |
ما ذا فعلتم و انتم آخر الامم |
|
|
بعترتى و بأهلى بعد مفتقدى |
منهم اسارى و منهم ضرجوا بدم |
|
|
ما كان هذا جزائى اذ نصحت لكم |
أن تخلفونى بسوء في ذوى رحمى |
|
هنگامى كه پيامبر از شما بپرسد كه: هان اى آخرين امّتها! پس از من، با خاندان و فرزندان و عزيزانم چگونه رفتار نموديد؟ چرا گروهى را به خون آغشته ساختيد و گروهى را به بند اسارت كشيديد؟
پاداش خيرخواهى من و رنجهايى كه در راه نجات و رستگارى شما كشيدم، اين نبود كه پس از من در حقّ نزديكان و بستگانم اين گونه ظالمانه رفتار كنيد!
امّ سلمه و خبر جانسوز شهادت حسين ٧
در اين مورد «شهر بن حوشب» آورده است كه: من نزد بانو «امّ سلمه»، همسر ارجمند پيامبر، بودم كه به ناگاه زنى شيون كنان وارد شد و فرياد برآورد كه: هان اى مادر! سالار شايستگان، حسين ٧، را كشتند.
آن بانوى بزرگوار با شنيدن اين خبر، سخت دگرگون گرديد و گفت: سرانجام سياهكاران اموى دست به اين گناه سهمگين زدند و خون پسر پيامبر را به زمين ريختند؛ خدا گورهاى آنان را آكنده از آتش شعلهور سازد، اين را گفت و بيهوش بر زمين افتاد!