در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٨٩ - كاروان اسيران و واكنش مردم كوفه
كاروان اسيران و واكنش مردم كوفه
كاروان اسيران وارد كوفه گرديد و مردم ترسان و بهت زده و در بند شهر، براى تماشاى اسيران خاندان وحى و رسالت و نور ديدگان فاطمه ٣، دخت فرزانه پيامبر گرد آورده شدند.
هنگامى كه آن كاروان آزاديبخش به شهر درآمد، بانويى از ميان تماشاگرانى كه بر بام بود، رو به اسيران آزاديبخش نمود و پرسيد:
«من أىّ الأسارى أنتنّ؟» شما اسيران از كدامين نسل و تبار و از كجا هستيد؟
بانوان حرم پيامبر گفتند:
«نحن أسارى محمّد ٦.» ما اسيران، از خاندان پيامبر و از فرزندان محمّد ٦ هستيم! آن زن هوشمند و با ايمان با شنيدن اين سخن، از بام فرود آمد و به خانه دويد و آنچه روسرى، چادر و مقنعه پيدا كرد، همه را گرد آورد و آنها را به كاروان اسيران تقديم داشت و آنان به وسيله آنها، سر و روى خود را پوشاندند؛ چرا كه لباسهاى آنان را سپاه شوم اموى به تاراج برده بود.
در اين مورد آوردهاند كه: كاروان اسيران را بانوان حرم پيامبر و كودكان تشكيل مىدادند؛ و در ميان كاروان، تنها يادگار ارجمند حسين ٧، زين العابدين، و يادگار حسن ٧، حسن مثنّى- كه افتخار دامادى عمويش، سالار شايستگان، را داشت- به چشم مىخوردند و اين دو آزادمرد، تنها مردان كاروان اسيران بودند.
لازم به يادآورى است كه يادگار امام مجتبى كه جوانى دلير و فداكار بود، پس از جهادى نمايان و قهرمانانه و به جان خريدن زخمهاى بسيار، از پيكار ناتوان گرديد و هنوز رمقى داشت كه از ميدان بيرون برده شد و پس از آن به بند اسارت كشيده شد.
همراه كاروان اسيران، دو يادگار خردسال ديگر حضرت مجتبى ٧، «زيد» و «عمر» نيز حضور داشتند و مردم كوفه با تماشاى اين اسيران آزاديبخش و شناختن آنان گريه سر دادند و با اشك و آه از كاروان عدالت خواهان استقبال كردند.
از چهارمين امام نور آوردهاند كه پس از روبرو شدن با گريه مردم كوفه، رو به آنان كرد و فرمود: