در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٤٩ - ٣١ - يادگار حضرت مجتبى
به دست آورد، ضربهاى سخت بر او وارد ساخت و آن نوجوان دلير بر چهرهاش بر زمين افتاد و در همان حال ندا داد كه هان اى عمو! عمو جان مرا درياب! حسين ٧ خود را به ميدان كارزار رساند و بسان باز شكارى بر قاتل شقاوت پيشه يادگار برادر تاخت و با شمشير ستم سوزش او را هدف گرفت. آن تيره بخت بازو را سپر خويش ساخت كه شمشير ظلم ستيز پيشواى آزادى دست آن عنصر پليد را از مرفق قلم كرد و او خروشى بر آورد كه همه سپاه اموى صداى او را شنيد. آن گاه حسين ٧ از آن فرارى دست كشيد و به سواره نظام سپاه كوفه حمله كرد تا يادگار ارجمند برادر را از محاصره آنان نجات دهد كه در اين پيكار و گريز سپاه اموى از برابر آن حضرت پيكر نازنين قاسم پايمال گرديد و در آن حال سر بر بستر شهادت نهاد.
آن گاه حسين ٧ را ديدند كه بر بالين آن نوجوان نشسته و سرش را به دامان گرفته است و او نيز در حال جان دادن پاهاى خود را به زمين مىسايد و مىكوبد.
سالار شايستگان فرمود:
«بعدا لقوم قتلوك و من خصمهم يوم القيامة فيك جدّك.»
از مهر و رحمت خدا دور باد مردمى كه تو را كشتند. آن كسى كه در روز رستاخيز با آن تبهكاران دشمن است، نياى گرانقدرت پيامبر خدا خواهد بود.
و آن گاه افزود:
«عزّ و اللَّه على عمّك أن تدعوه فلا يجيبك، أو يجيبك فلا ينفعك، صوت و اللَّه كثر واتره و قلّ ناصره.»
به خداى سوگند سخت است بر عموى تو، كه تو نور ديدهام او را بيارى بخوانى و او نتواند تو را پاسخ دهد و يا پاسخ تو را بدهد، امّا براى تو سودى ببخشد.
يادگار برادرم! به خداى سوگند نداى يارى خواهى تو، نداى كسى است كه كشتهشدگان ياران و خاندانش بسيار و يار و ياورش اندك است.
سپس سالار شايستگان پيكر به خون خفته او را در آغوش كشيد و آورد و در ميان پيكرهاى به خون خفته ياران و قهرمانان شهيدش قرار داد.
گزارشگر اين رويداد تكاندهنده آورده است كه: پرسيدم اين نوجوان- كه به دست سپاه اموى كشته شد- كه بود؟