در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٦٥ - ٣٤ - او را تنها نخواهم گذاشت
در همان لحظاتى كه حسين ٧ بر شهادتگاه، خود با لب تشنه و غرق در خون در انتظار شهادت بود، يادگار ارجمند برادرش، «عبد اللَّه»، فرزند امام حسن كه كودكى هوشمند بود، از سراپرده بانوان بيرون آمد و شتابان خود را به عموى گرانمايهاش حسين ٧ رسانيد تا عمو را يارى كند.
عمهاش «زينب» خود را به او رساند تا وى را به خيمهها بازگرداند، امّا او پايدارى كرد و بازنگشت و فرياد بر آورد كه: «لا افارق عمّى!» به خداى سوگند از عمويم جدا نخواهم شد و او را تنها نخواهم گذاشت! در اين هنگام يكى از تجاوزكاران اموى بنام «بحر بن كعب» به سوى حسين ٧ روى آورد، كه «عبد اللَّه» فرياد بر آورد: هان اى پليد زاده! آيا مىخواهى عمويم را به شهادت برسانى؟
آن عنصر پليد نيز شمشيرى بر آن كودك محبوب فرود آورد و عبد اللَّه دست خود را سپر ساخت كه دستش از بدن جدا شد! او در حالى كه دستش تنها به پوست آويزان بود، فرياد بر آورد كه: عمو جان مرا درياب! حسين ٧ او را در آغوش كشيد و بر سينه چسباند و فرمود: يادگار برادرم! بر آنچه در راه خدا بر تو فرود آمده است شكيبايى پيشه ساز و آن را به فال نيك بگير و خير بدان كه خداى پر مهر به زودى تو را بر پدران و نياكان شايسته كردارت ملحق خواهد ساخت.
و آن گاه «حرمله» گلوى آن كودك محبوب را هدف تير بيداد خود ساخت و سرش را از پيكرش جدا كرد! حسين ٧ پس از شهادت جانسوز نور چشم برادرش، «عبد اللَّه» در آغوشش، رو به آسمان كرد و گفت: بار خدايا، اگر اين بندگان ستمكار و گناه پيشهات را تاكنون از نعمتهايت بهرهور ساختهاى، اينك آنان را تار و مار و مايه عبرت ديگران قرار ده و هرگز از آنان خشنود مباش.
«اللّهم إن متعتهم الى حين، ففرّقهم فرقا و اجعلهم طرائق قددا، و لا ترض عنهم ابدا.»
در همان حال سواره نظام سپاه اموى از چپ و راست بر اردوگاه نور يورش آوردند