در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٧١ - حسرت و دريغى جانكاه
سوى هدف حركت ده! آرى، بهترين سوارها و بهترين مسافران را حركت ده! تا آنان را به بزرگمردى برسانى كه بزرگمنشى و گرانمايگى و بزرگوارى در سرشت و نهاد و نژاد و تبار و راه و رسم او سرشته شده است.
ما را به مرد ارجمندى برسانى كه سالار و آزادمرد و داراى قوت قلب و علو روح وسعه صدر وصف ناپذيرى است، و خدا او را براى روشنگرى راه مردم و اصلاح امور جامعه و زدودن آفتهاى رشد و ترقى و موانع كمال و انجام بهترين و پرشكوهترين كار به اينجا آورده و او را بدان پاداش داده است.[١]
حسرت و دريغى جانكاه
كاروان حسين ٧ با نينوا فاصله چندانى نداشت كه كاروانيان در يك منزلگاه به استراحت پرداختند.
در آن نزديكىها خيمهاى برافراشته بود كه نظر رهگذران را جلب مىكرد.
حسين ٧ با ديدن آن خيمه و تماشاى بوستانى كه آنجا را طراوت و صفا بخشيده بود، پرسيد: اين خيمه از آن كيست؟
«لمن هذا الفسطاط؟» به عرض رسيد: از آن «عبيد اللَّه بن حرّ جعفى» است.
فرمود: او را به اينجا فراخوانيد! «ادعوه لى.» فرستاده پيشواى آزادى، به «عبيد جعفى» وارد شد و پس از سلام گفت: هان اى عبيد! اين فرزند گرانمايه پيامبر و پيشواى آزاديخواهان و اصلاح طلبان است كه شما را به ديدار دعوت مىكند.
او با شنيدن اين سخن گفت: «انّا للَّه و انّا اليه راجعون» و آن گاه افزود: به خداى سوگند كه من از كوفه بيرون نيامدم، جز اينكه خوش نداشتم كه با آمدن حسين ٧ به كوفه، در آنجا باشم و چشمم به چشم آن حضرت بيفتد. به خداى سوگند كه اينك نيز بر آن هستم كه نه، من او را ببينم و نه او مرا!
[١]- لازم به ياد آورى است كه اين شعر در منابع مختلف از شاعر و روشنفكر عرب، طرماح روايت شده و مفهوم آن نيز با شرايط« حر» سازگار نيست.