در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٠٣ - پرتوى از درايت و شهامت پرچمدار عاشورا
ظالمان، ديگر جز اندك درنگ و فرصتى نخواهيد يافت، و جامعه شما جز به اندازه فرصت سوار شدن پيادهاى بر مركب نخواهد پاييد، چرا كه اين ميوه تلخ دگرگونى نامطلوب شماست كه به كيفر طبيعى عملكردتان، گردش آسياى روزگار شما را مىگرداند و بر گرد خود مىچرخاند و به اضطراب و نابودى سوق مىدهد.
اين آيندهنگرى و پيشگويى از آينده را پدر ارجمندم از نياى گرانقدرم، پيامبر خدا برايم آورده و از او به من خبر داده است. بنا بر اين به شما هشدار مىدهم كه در كار خود شتاب مورزيد، بلكه همدلان و همفكران خود را گرد آوريد و دست در دست همديگر نهيد و آن گاه كه فرجام كار برايتان روشن شد، تصميم ظالمانه خود را در مورد من پياده كنيد و به من مهلت ندهيد، چرا كه من بر خداى بىهمتا كه پروردگار من و پروردگار شماست اعتماد كردهام و بر آن هستم كه هيچ جنبندهاى نيست، جز اينكه او مهارش را به كف گرفته و هستى و حيات همه در كف قدرت او است.
راستى كه پروردگار من بر راهى راست و بىانحراف است.
[خداوندا! قطرات بىشمار باران رحمت خويش را از آنان دريغ دار و سالهاى سخت و سوزانى بسان خشكسالى و گرفتارى سالهاى عصر يوسف بر آنان فرست و مردنمايى برده صفت از قبيله «ثقيف» را بر آنان مسلّط ساز تا جام تلخ ذلّت و حقارت را بيشتر بر كامشان فرو ريزد و سيرابشان سازد، و كسى را در ميانشان بدون چشيدن طعم تلخ كيفر كردار زشتشان وامگذار ... چرا كه آنان ما را دروغگو شمردند و دست از يارى ما كشيدند و ما را در برابر ستم و بيداد تنها نهادند.
بار خدايا! تويى پروردگار ما، بر تو توكّل و اعتماد نموديم، بسوى تو روى آورديم بر اين باور كه فرجام همه كارها بسوى توست.] و آن گاه از شتر خويش پياده شد و به يكى از ياران، به نام «عقبة بن سمعان»، دستور داد آن حيوان را بر نقطهاى امن ببندد و اسب او را بياورد.
پرتوى از درايت و شهامت پرچمدار عاشورا
[سخنان دلانگيز آموزگار عاشورا در اين مرحله از جهاد فكرى و علمى و فرهنگى و اصلاحىاش به پايان رسيد. او تا اين مرحله، سخنانى رسا و تكاندهنده، درسهايى سازنده و آموزنده، اندرزهايى عبرت انگيز و عبرت آموز، حكمتهايى روشنى بخش و قانعكننده، يادآوريهايى وجدان برانگيز و انديشاننده، و روشنگريهايى خيرخواهانه و بشر دوستانه بر سپاه اموى باراند، امّا دريغ و درد كه