در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٤١ - ٢٢ - مجاهدى ديگر از تبار آزاديخواهان
٢١- «عابس» يا دلاورى نامدار
و آن گاه شير مردى ديگر به نام «عابس شاكرى» به ميدان آمد! پيشواى آزادى به او فرمود: هان اى «ابا شوذب» به چه مىانديشى؟
او در پاسخ گفت: در اين انديشهام كه تا جان در بدن دارم همراه و همگام تو باشم و در راه آرمانهاى والاى تو فداكارى كنم.
سپس گام به پيش نهاد و خود را به حسين ٧ نزديكتر ساخت و گفت: حسين جان! سالار من! به خداى سوگند باد كه اگر مىتوانستم چيزى ارزشمندتر و پربهاتر از جان و تن را در راه شما فدا سازم و بوسيله آنها از وجود گرانمايه شما دفاع كنم، لحظهاى در اين راه درنگ نمىكردم.
«لو قدرت أن ارفع عنك بشيء أعزّ من نفسى لفعلت!» اين آزاد مرد، پس از بيان ارادت قلبى و عشق و شور خويش به سالارش حسين ٧ گام به ميدان دفاع و جهاد نهاد و هماورد طلبيد؛ امّا از سپاه خشن و خشك مغز اموى كسى جرات مبارزه با او را به خود راه نداد و كسى به جنگ او نيامد؛ چرا كه آوازه شهامت و شجاعت او را شنيده بودند.
او هماورد خواست امّا نه تنها كسى حاضر به رويارويى با او نگرديد كه «زياد بن ربيع»، يكى از سركردگان سپاه «عبيد» فرياد بر آورد كه: هان اى لشكر! اين مرد را مىشناسيد؟
اين مرد «عابس شاكرى» است! دلاور مردى كه توانمند است و شيرافكن؛ بنا بر اين كسى بصورت تن به تن به جنگ او نرود، بلكه بصورت گروهى او را تيرباران كنيد! و اين گونه بود كه در پيكارى نابرابر و ناجوانمردانه او را زير بارانى از تير قرار دادند و او نيز خود را به قلب سپاه دشمن زد و اين پيكار نابرابر تا شهادت دليرانه او ادامه يافت، و او بدين صورت عروس زيبا و پر معنويت شهادت را در آغوش گرفت.
٢٢- مجاهدى ديگر از تبار آزاديخواهان
پس از رشادت و شهادت دليرانه «عابس شاكرى»، مجاهد ديگرى از اردوگاه نور به ميدان آمد، و اين بار «سويد» بود كه به يارى حسين ٧ در كوى شهادت و ايثار