در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٨٨ - بارشى از باران حقايق بر كوير دلها
آنان است؟
چرا با اين شيوه ظالمانه و ددمنشانه و انسانستيزانه رژيم اموى، باز هم شما دنياداران و دنياپرستان و زورپرستان دنبالهرو كمر به يارى آن بسته و مردم را با دجالگرى و نيرنگ و شعلهور ساختن آتش تعصب و واپسگرايى به بيراههاى تباهى و حقارت سوق مىدهيد؟
نفرين بر شما!] آيا من كسى را كشتهام كه در برابر خون ريختهشده او مىخواهيد خون مرا بر روى اين ريگهاى تفتيده بريزيد و مرا از پاى در آوريد؟
آيا ثروت و دارايى كسى را از دستش گرفتهام كه حقوق خويش را مطالبه مىكنيد؟
يا زخمى بر كسى زدهام كه در برابر آن به دفاع و اجراى عدالت لشكركشى كردهايد؟
كداميك؟
[آن گاه خطاب به آن ناجوانمردان خرد ستيز و ميهمانكش فرمود:
هان اى شبث! اى حجار بن ابجر! اى قيس بن اشعث! اى يزيد بن حارث! ... شمايان ديگر چرا؟
آيا شما به من پيام نفرستاديد؟
به سوى من نامههاى پياپى ننوشتيد؟
آيا سفير گسيل نداشتيد كه ميوههايمان رسيده و درختان و باغها و بوستانهايمان سرسبز و پرطراوت گشته است و همه در انتظار شما لحظه شمارى مىكنند؟
آيا شما ننوشتيد كه كوفه بسان سپاهى مسلّح و مجهّز براى دفاع از حق آماده است؟] امّا آنان جز سكوت حقارت بار چه پاسخى داشتند؟
سرها را به زير افكندند، سكوت كردند و سند محكوميّت و رسوايى رژيم سياهكارى را امضاء كردند كه نمايندگى آن را داشتند. «فسكتوا!» جا داشت عرق شرمسارى و خجالت از چهرههاى پليدشان سرازير گردد و از