در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٣٣ - ١٤ - آزادهاى نو انديش از تبار محرومان
رفت، از شما فاصله نخواهم گرفت تا خون من سياه پوست، با خون پاك و پاكيزه شما بندگان پاك و برگزيده خدا و فرزندان گرانمايه پيامبر كه هر دو در راه خدا ريخته مىشود بياميزد و من به نيكبختى جاودانه و افتخارى كه هماره در آرزوى آن بودم نايل آيم. نه! هرگز از شما جدا نخواهم شد.
«لا و اللَّه لا أفارقكم حتّى يختلط هذا الدّم الأسود مع دمائكم.» سالار بشر دوست كه جام ديدگانش غرق در اشك شوق و حماسه بود، او را در آغوش گرفت، مورد مهر و محبّت قرارش داد و به او اجازه جهاد و فداكارى داد ...
[او كه ديگر در پوست نمىگنجيد، به سوى ميدان گام سپرد و اين گونه رجز خواند:
|
كيف يرى الكفّار ضرب الأسود |
بالمشرفىّ و القنا المسدّد |
|
|
يذبّ عن آل النّبىّ أحمد |
يذبّ عنهم باللسان و اليد |
|
كفر پيشگان اموى مسلك ضربات قهرمانانه اين جوان سياه پوست را چگونه مىنگرند؟
ضربات قوى و شكننده شمشير و نيزه استوار و پراقتدار را؟
آخر اين سياه پوست مبارز از خاندان پيامبر دفاع مىكند و از خود هيچ ندارد. هر چه هست از آن خاندان پر افتخار است. آرى او از آنان با همه وجود و با دست و زبان دفاع مىكند و بر اين نعمت و افتخار، خداى را سپاس مىگويد و بر خود مىبالد ....
او با شهامت و شجاعت بسيارى بيست و پنج تن از سپاه استبداد را از پا در آورد و آن گاه خود به شهادت رسيد.
سالار انسان دوستان، حسين ٧ خود را كنار پيكر به خون خفته او رسانيد و بر بالين او نشست و نيايشگرانه دستها را به آسمان گرفت و گفت:
«اللّهم بيّض وجهه، و طيّب ريحه، و احشره مع الابرار، و عرّف بينه و بين محمّد و آل محمّد.»
بار خدايا! چهرهاش را سپيد و نورانى و پيكرش را عطرآگين و خوشبو ساز. او را با نيكان و شايستگان محشور فرما و ميان او و خاندان وحى و رسالت آشنايى و