در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٢٨ - مگر چه شده است؟
خيرخواهىاش را مپذير و راه ميدان را پيش گير، از او دور شو! برو و در راه خدا پيكار كن و در برابر سالارت حسين و به دستور او فداكارى كن تا به شفاعت نياى گرانقدرش پيامبر ٦ در روز رستاخيز مفتخر گردى.
مگر چه شده است؟
جوان قهرمان، همسرش را دلدارى داد و رضايت او را كسب كرد و با او نيز وداع گفت و به ميدان شتافت و دگر باره به جهاد پر شكوهى دست زد تا آنجايى كه نوزده نفر از سواران دشمن و بيست تن از پياده نظام آن را به خاك هلاكت افكند و دو دست او نيز افتاد.
همسرش كه شوى دلاور خويش را در آن حالت نگريست، عمود خيمه را برگرفت و به يارى او شتافت و در همان حال مىگفت: پدر و مادرم به قربانت! در راه خاندان پاك و پاكيزه وحى و رسالت باز هم مبارزه كن و از حريم مقدّس پيامبر دفاع نما! آرى باز هم دليرانه بكوش! «وهب» كوشيد تا همسر شجاع خويش را به خيمه بانوان حرم برگرداند، امّا آن زن با ايمان و آزاده لباس شوى فداكارش را گرفت و گفت: هرگز تو را رها نخواهم كرد و به سوى خيمهها باز نخواهم گشت تا به همراه تو به شرف شهادت مفتخر گردم.
[آن جوان روشنفكر و راه يافته گفت: گرامى همسرم! تو كه تا ساعتى پيش مرا از آمدن به ميدان باز مىداشتى، اينك چه تحوّلى رخ داده است كه مرا به پيكار در راه سالار شايستگان تشويق و تحريص مىكنى؟
چه شده است كه اين گونه پيشقدم گشتهاى؟ چرا؟
آن بانوى فداكار گفت: «وهب»! به خداى سوگند هنگامى كه نداى غربت و تنهايى پيشواى پرواپيشگان حسين ٧ را شنيدم از زندگى سير شدم. آخر خود شنيدم كه آن حضرت با صداى رسايى مىفرمايد:
«وا غربتاه! وا قلة ناصراه! أما من ذابّ يذبّ عنّا؟
أما من مجير يجيرنا؟»