در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٦٥ - چرا ترك يار و ديار؟
تر آن باشد كه از همان جا باز گردد و به سوى شهر و ديار و پىگرفتن رسالت اصلاحگرانه خويش برود، اما پس از تدبر و تعمقى ديگر، گويى همان ديدگاه نخست را زيبندهتر ديد ... و به زمزمه اين سروده پرداخت كه:
|
سأمضى و ما بالموت عار على الفتى |
اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما ... |
|
من به زودى به سوى اداى رسالت و ميدان كارزار مىشتابم؛ چرا كه مرگ و شهادت در راه حق و عدالت براى جوانمرد- آن گاه كه حقگرا و در انديشه حق باشد- ننگ و عار نيست؛ براى كسى كه بخواهد با ايثار جان از بزرگمردان حمايت كند و از دشمنى با خدا دورى گزيند و با جنايتكاران مخالفت ورزد و با آنان سر سازش نداشته باشد.
من در راه اصلاح جامعه و مبارزه با استبداد حاكم، جان شيرين خود را در طبق اخلاص مىگذارم و دست از زندگى مىشويم تا در راه حق و عدالت و آزادى و دفاع از حقوق و امنيت انسانها در كارزارى سخت، با دشمنى بس سهمگين و تجاوزكار و سركوبگر روبرو گردم.
اگر در اين راه جان را نثار كردم و جهان را بدرود گفتم، پشيمان نخواهم شد؛ و اگر زنده بمانم، سرزنش نخواهم گرديد و سرفراز خواهم زيست؛ امّا براى تو همين درد و مرگ خفّتبار بس كه چنين زندگى ذلّت بار و ننگينى را تحمّل كنى و با خفّت و خوارى به سربرى.
چرا ترك يار و ديار؟
كاروان عدالت و آزادى به سوى هدف راه مىسپرد كه مردى از كوفيان آن را ديد و و بىدرنگ به ديدار پسر پيامبر- كه امير آن كاروان بود- شتافت.
اين مرد كه «ابو هره» و از تيره و تبار قبيله بلند آوازه بنى اسد عنوان شده است، هنگامى كه به حسين ٧ رسيد، سلام و درود نثارش كرد و گفت: هان اى فرزند گرانمايه پيامبر! چرا هجرت؟
چرا ترك يار و ديار؟
چرا دورى از مدينه؟
و چرا هجرت از كنار خانه خدا؟
راستى چه انگيزه و عامل و يا چه كس و چه چيزى تو را از حرم نياى گرانقدرت،