در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٠٨ - رويارويى دو نيروى آزادى و استبداد
پند و اندرز خيرخواهانه و روشنگرىهاى انسانساز خويش گوش شنوايى نيافت.
سپاه شوم اموى به پيامبر و راه و رسم بشر دوستانه و خداپسندانه او كفر ورزيده و جز به شمشير برنده و نيزههاى شكافنده و جنگ و آتشافروزى تمايل نشان نمىداد و در ميان آنان جز مرگ و شمشير و باران تير و شرارههاى سوزان باقى نماند، كه من در وصف آن شرايط دشوار، اشعارى سرودهام كه اين گونه است:
|
و لما رأينا عثير النقع ثائرا |
و قد مد فوق الارض أردية حمرا ... |
|
هنگامى كه ديديم خونها به جوش آمد و زمين با فرشى از خون رنگين شد، و آن گاه كه جان و روان جوانمردان با باران نيزهها و شمشيرها در راه جان گرامى و بلند مرتبه حسين فدا گرديد، و آن گاه كه سپاه خشونت و بيداد اموى براى كشتن نواده گرانمايه پيامبر آماده شد، آرى، آن گاه بود كه ياران خداجو و فداكار حسين ٧ دريافتند كه راه نجاتى از آتش دوزخ جز در پرتو ايمان به خدا و يارى رسانى قهرمانانه به پيشواى آزادى نيست. آنان آن گونه كه شايسته بود دريافتند كه هر كس در آن شرايط دشوار بر دنيا و ارزشهاى زودگذر آن پشت پا زند و جان و تن را با خدا سودا نمايد، چنين كسى معاملهاى پر سود نموده و در برابر فداكارى و شهادت در راه حق، به كاميابى پرشكوه و نويد رستگارى و نيكبختى هماره رسيده است.
آن گاه بود كه آنان شجاعانه گام به پيش نهادند و در راه عدالت و آزادى بر يك ديگر سبقت جستند.
رويارويى دو نيروى آزادى و استبداد
[پس از شليك نخستين گلوله از سوى «عمر بن سعد» به سوى اردوگاه نور، كه بارش بارانى از تير را در پى داشت، ياران فداكار حسين ٧ به ناگزير به دفاع دليرانه برخاستند و هر كدام شورى آفريدند و دنيايى از ادب و اخلاق، ايمان و پروا، پايدارى و پايمردى ژرفنگرى و آگاهى را در پرشكوهترين نمايشگاه تاريخ انسان از خود بيادگار نهادند. همان گونه كه در آن سو سپاه ظلمت و اختناق، تاريكى و تيرگى، حماقت و كودنى، خيرگى و خيرهسرى، شرارت و شقاوت، زشتى و پليدى، درنده خويى و ددمنشى، دنبالهروى و تعصب كور، هواپرستى و كيش شخصيت، نامردمى و حقارت، فرومايگى و پستى و ديگر ضد ارزشها را به نمايش نهاد.