در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٨٤ - نخستين روشنگرى آموزگار بزرگ رادىها
آيا سردار بزرگ و انديشمند عرب «جعفر طيّار»، همو كه پس از فداكارى بىنظير در جنگ «موته» و شهادت در راه حق، خدا دو بال به او ارزانى داشت و به سوى بهشت خدا پركشيد، عموى گرانمايه من نيست؟
آيا براستى سخن جاودانه پيامبر خدا در مورد من و برادر گرانمايهام «حسن»، آن ريحانه عطرآگين بوستان رسالت، به شمايان نرسيده است كه فرمود:
«هذان سيّدا شباب اهل الجنّة.»
اين دو گل بوستان من، سالار جوانان و جوانمردان بهشتند؟
هان اى كوفيان! هان اى پير و جوان ...
هان اى اموى مسلكان! اگر آنچه را مىگويم، كه همه آنها حقايق قطعى و واقعيّات انكار ناپذيرى است و همه را تصديق مىكنيد و مرا در گفتارم راستگو مىدانيد، پس اين همه كج انديشى و بىمهرى چرا؟
بدانيد آنچه گفتم جز حقايق نيست و ذرّهاى خلاف در آن نمىباشد، چرا كه من از آغازين روز زندگى كه دريافتم خداوند به دروغگويان خشم فرموده و باران نكوهش را بر آنان بارانده است، هرگز دروغى بر زبان نياوردهام.
اگر گفتارم را درست مىدانيد چرا اين همه تاريك انديشى و خشونت؟ چرا با من سر جنگ داريد؟
و اگر آنچه گفتم، مورد تصديق و باور شما نيست اين هم مجوّز خونريزى نمىشود، چرا كه راه منطق و شناخت حق و باطل باز است و در ميان شما مردم، كسانى هستند كه سخنان پيامبر را شنيدهاند و با منطق و شيوه و روش و سنّت عادلانه و انسانى او آشنا هستند و شما مىتوانيد از آنان بپرسيد و آنان شما را آگاه سازند تا با روحيّه حقجويى و حقپويى و حقشناسى و شور و شعور واقعيّت و آب حيات را از سراب گونهها بازشناسيد ....
اگر شمايان مردمى حقجو و با ايمان و درست انديش باشيد، همين يك جمله مىتواند شما را از رويارويى با برنامههاى آزاديخواهانه و اصلاحطلبانه و روشنگرانه من و شمشير كشيدن بر روى من بازدارد و شما را از ريختن خون من و ياران ستم ستيز و اصلاح طلبم مانع گردد.