در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٩٦ - سخنان جانسوز فاطمه در دروازه كوفه
و آرمانهاى والاى على ٧ را، در حيات افتخار آفريناش يارى كردند و نه پس از شهادت جانسوزش.
و او همان گونه با شيوهاى ستوده و شايسته و نهادى پاك و پاكيزه و خلق و خويى زيبنده زيست، تا سرانجام روح بلند و پر معنويّتاش را به سوى خود برگرفتى و او را به جوار رحمتات فراخواندى.
او در فضيلت و برتريهاى انسانى شهره آفاق بود و در سبك و سيره و راه و رسم مترقّى، شيوهاى روشن و شناخته شده داشت. او هرگز از سرزنش سرزنشگران و عيبجويان بيمى به دل راه نمىداد و از نكوهش نكوهشگران در راه حق و عدالت و آزادى نمىهراسيد.
شيوهاش در زندگى، پارسايى بود و راه و رسماش جهاد و تلاش قهرمانانه در راه تو، و ذات پاك تو او را به راه راست و بىانحرافات راه نمودى.
آن بانوى ستم ستيز و آزاديخواه، پس از ستايش شايسته و بايسته خدا و گواهى بر رسالت نياى گرانقدرش پيامبر و ترسيم دورنمايى از شخصيّت والاى امير مؤمنان، على ٧، در حالى كه روح تماشاگران را تسخير كرده بود اين گونه به روشنگرى پرداخت: «أمّا بعد، يا اهل الكوفة! يا اهل المكر و الغدر و الخيلاء، إنّا أهل بيت ابتلانا اللَّه بكم، و ....» هان اى مردم كوفه! هان اى مردم نيرنگباز و بىوفا و خودخواه! ما، خاندان وحى و رسالت، خاندانى هستيم كه خداى فرزانه ما را به وسيله شما و شما را به وسيله ما آزمود؛ و ما از اين آزمون دشوار، سر بلند و سرفراز و نيكو بيرون آمديم و ذات بىهمتاى او گنجينههاى دانش بىكران و فرزانگى وصف ناپذير خود را نزد ما قرار داد؛ و در نتيجه ما نگاهبان گنجينههاى دانش و معارف و فرهنگ آزاد پرور و شخصيت ساز او هستيم و او ما را به كرامت و بزرگوارى خود گرامى داشت و به بركت وجود گرانمايه پيامبرش، محمّد ما را بر بسيارى از آفريدگانش آن گونه كه شايسته است برترى بخشيد.
امّا دريغ و درد كه شما خاندان ما را با اين همه موهبتها و معنويّتها و والاييها در دعوت به حق و عدالت و جهاد و تلاش در راه آزادى، دروغگو انگاشتيد و در حقّ ما سخت ناسپاسى كرديد.