در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٤٤ - ١٠ - توجه دادن به رسالت علم و عالم
مگر نه اين است كه فرع، تابع اصل است و جزء، ذرهاى از كل و فرد، از جمع رنگ مىگيرد و رنگ مىپذيرد؟
مگر نه اين است كه دانش و بينش اثرى شگرف در دلها و جانها مىگذارد و بازتابى گسترده در كران تا كران جامعه پديد مىآورد و به تدريج موجى عظيم در گستره گيتى ايجاد مىكند؟
و مگر نه اين است كه سرنوشت انديشه و عقيده و سليقه و سبك و سيره و بايدها و نبايدها و ارزشها و ضد ارزشها را دانش و علم و بينش و دانايى و كتاب و قلم رقم مىزند؟
و مگر نه اين است كه دانايى، توانايى و علم، قدرت مىآورد و اين دو هستند كه تدبير امور و تنظيم شئون دين و دنياى مردم را به كف مىگيرند؟
و مگر نه اين است كه قدرتمندان بر سرنوشت مردم حكم مىرانند امّا دانشمندان بر فرمانروايان.
«الملوك حكام على النّاس و العلماء حكام على الملوك.»
با اين بيان، روشن است كه با تباهى عالم، جامعه تباه مىگردد.
«اذا فسد العالم، فسد العالم.»
[١] و با لغزش عالم- كه بسان شكستن كشتى است- هم خودش غرق مىشود و هم سرنشينان كشتى را به غرقاب مىسپارد.
«زلة العالم كانكسار السفينة تغرق و تغرق.»
[٢] و با كتمان حقايق از سوى عالم و آگاه است كه حقكشىها مىشود و حرمتها پايمال سم ستوران؛ و چهرهها و سيماهاى نورافشان زير تيغ سانسور و در پس پرده كتمان مىمانند و دور از چشم فضيلت خواهان و كمال طلبان.
و با بيان انديشه و عقيدهاى بدعت آميز، يا دعوت و سخنى گمراهگرانه و ظالمانه، يا داورى و قضاوتى شتاب آلود و آميخته به غرض و تعصّب،
[١]- بحار، ج ٢، ص ٥٨.
[٢]- بحار، ج ٢، ص ٥٨؛ الحيات، ج ٢، ص ٣٠٨.