در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٣٣ - سخن جاودانه پرچمدار آزادى در بارگاه بيداد
آرى، تو چنين مىپندارى، امّا سخت در اشتباهى! پس آهستهتر، اندكى آهستهتر تا به تو هشدار دهم كه سخن آفريدگار تواناى هستى را از ياد نبرى! آيا فراموش كردهاى كه خدا مىفرمايد:
و آن كسانى كه كفر ورزيدند و راه بيداد در پيش گرفتند، گمان نبرند كه اگر ما به آنان مهلت مىدهيم و بىدرنگ كيفرشان نمىكنيم، به سود آنان است؛ هرگز! ما به آنان مهلت مىدهيم تا بر گناهانشان بيفزايند؛ و برايشان عذابى رسواگر و خواركننده خواهد بود.
آن گاه ژرفنگرانه و شجاعانه، و به منظور انگيزش غفلتزدگان و آگاهى عصرها و نسلها از حقيقت جنبش آزاديخواهانه و اصلاحطلبانه عاشورا خروشيد كه: أ من العدل يا ابن الطّلقاء تخديرك حرائرك و امائك، و سوقك بنات رسول اللَّه سبايا، قد هتكت ستورهنّ، و أبديت وجوههنّ، تحدو بهنّ الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهنّ أهل المناهل و المناقل، و يتصفّح وجوههنّ القريب و البعيد، و الدّنىّ و الشّريف، ليس معهنّ من رجالهنّ ولىّ، و لا من حماتهنّ حمّى، و كيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه أكباد الاذكياء، و نبت لحمه بدماء الشّهداء، و كيف لا يستبطأ في بغضنا أهل البيت من نظر الينا بالشّنف و الشّنآن، و الاحن و الاضغان ثمّ تقول غير متأثّم و لا مستعظم:
|
لأهلّوا و استهلّوا فرحا |
ثمّ قالوا يا يزيد لا تشل[١] |
|
منتحيا على ثنايا ابى عبد اللَّه سيّد شباب اهل الجنّة تنكتها بمحضرتك.
و كيف لا تقول ذلك، و قد نكأت القرحة، و استأصلت الشّافة باراقتك دماء ذرّيّة محمّد ٦ و نجوم الارض من آل عبد المطّلب، و تهتف باشياخك زعمت انّك تناديهم، فلتردّنّ وشيكا موردهم، و لتودّنّ انّك شللت و بمكت و لم تكن قلت ما قلت، و فعلت.
هان اى زاده رهاشدگان و پسر آنانى كه نياى گرانقدرم از سر مهر و كرامت از گناه و بيدادشان گذشت و آنان را در فتح مكّه بخشيد و از بند اسارت رهايشان ساخت! اى يزيد! آيا اين از عدالت و دادگرى نظام پليد و آزادىكش اموى است كه تو تيره بخت، زنان و كنيزكان خود را در امنيّت و آسايش، پشت پردهها بنشانى و آن گاه دختران ارجمند و آزاده پيامبر خدا را در بند اسارت و بيداد، به اين شهر و آن شهر
[١]- بحار، ج ٤٥، ص ١٥٨.