در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٢٥ - ١٠ -«حبيب» يا سردار كهنسال كاروان نور
شيرى به دشمن حمله مىبرد كه:
|
أنا يزيد و ابى المهاجر |
كأنّنى ليث بغيل خادر |
|
|
يا رب انى للحسين ناصر |
و لابن سعد تارك و هاجر |
|
من «يزيد» هستم و پدرم «مهاجر» است و در شهامت و شجاعت بسان شيرى هستم كه در بيشه است.
پروردگارا، من يارى رسان و يارى دهنده حسين هستم و پسر «سعد» را وانهاده و از راه بيدادگرانه او دورى گزيدهام.
گفتنى است كه «يزيد بن مهاجر» كه به «ابو شعثا كندى» شهرت داشت، از تيراندازان نامدار عرب بود و كمتر تيرش به خطا مىرفت.
[او نخست در سپاه اموى بود، امّا پس از شنيدن سخنان انسانساز و دعوتهاى روشنگرانه حسين ٧ و تلاش و درايت بىنظير او در راه دورى جستن از جنگ و درگيرى و پيشنهاد مسالمت و گرايش به حق و عدالت به «ابن سعد»، و آن گاه ديدن حق ستيزى او و سپاه اموى، خود را به اردوگاه نور و اصلاحات رسانيد و در صف ياران حسين ٧ قرار گرفت؛ و آن حضرت نيز به پاس حقگرايى و توبهاش ببارگاه خدا، او را دعا كرد و نيايشگرانه رو ببارگاه خدا گفت:
«اللّهم سدد رميته و اجعل ثوابه الجنة»
[١] بار خدايا او را در تيراندازى و جهادش، استوارى و توانمندى بخش و بهشت پرطراوت و نعمت را پاداش او قرار ده! او در روز عاشورا به سه شيوه نبرد كرد:
نخست سواره پيكار كرد تا مركبش را پى كردند.
آن گاه از آنجايى كه تيراندازى ماهر بود، دشمن را هدف تيرهاى خويش قرار داد.
و سرانجام با شمشير بر سپاه اموى تاخت و جنگيد تا عروس شهادت را در آغوش گرفت.]
١٠- «حبيب» يا سردار كهنسال كاروان نور
در اين هنگام بود كه «حصين بن نمير» يكى از سركردگان سپاه «عبيد» به ميدان آمد و هماورد طلبيد، و «حبيب بن مظاهر» سردار بزرگ سپاه حسين ٧ در برابر او
[١]- طبرى، ج ٧، ص ٣٥٥؛ أمالى صدوق، مجلس ٣٠.