بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٨٩ - استنتاج
پاى مرگ در ميان نبود!» مىگويد:
اى بيچاره، اشتباه تو در اين است كه زندگى دنيا را- كه به منزله مرگ تدريجى است- حيات جاويدان پنداشتى و بذر همت خود را در اين شورهزار پاشيدى.
|
مرگ را تو زندگى پنداشتى |
تخم را در شوره خاكى كاشتى |
|
البته اين برداشت اشتباه تو از زندگى دنيا، ناشى از قضاوت عقل كاذب تو است، عقل كاذبى كه همهچيز را معكوس مىبيند. در زندگى دنيا، جاودانگى و بقا مىجويد و از مرگ، نيستى و نابودى مىفهمد! درحالىكه قضيه به عكس است.
|
عقل كاذب هست خود معكوس بين |
زندگى را مرگ بيند اى غبين |
|
و از همين رو است كه رسول گرامى اسلام ٦ فرمودند:
«إيّاكم و مجالسة الموتى قالوا من الموتى يا رسول اللّه؟ قال: الأغنياء» و في رواية اخرى: أهل الدّنيا».
« (فرمود پيامبر ٦) از همنشينى با مردگان بپرهيزيد. عرضه داشتند: يا رسول اللّه، مردگان چه كسانى هستند؟ فرمود: ثروتمندان» و به روايتى «اهل دنيا».[١]
لذا همواره بايد از خدا خواست كه: بار پروردگارا! در اين دنياى فريبنده و نيرنگباز، حقايق را آنچنانكه هست بر ما بنمايان!
|
اى خدا بنماى تو هر چيز را |
آنچنانكه هست در خُدعه سرا |
|
... وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ.*
«و زندگى دنيا، جز متاع غرور و فريب نيست».[٢]
وقتى از حضرت على ٧ مىپرسند: «فأيّ النّاس أثبت رأيا؟»؛ «چه كسى از همه مردم انديشه ثابتتر دارد؟» حضرت فرمودند: «من لم يغرّه النّاس من نفسه و من لم تغرّه
[١] - شرح انقروى، ج ١٣، ص ٥٨٧
[٢] - حديد ٢٠؛ آل عمران؛ ١٨٥