بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٥٧ - استنتاج
«خدا و رسولش جز وعدههاى دروغين به ما ندادهاند.»
*** در اين حكايت طبيعت فريبكارانه دنيا به شكل هنرمندانهاى به شرح ذيل به تصوير كشيده شد.
خواجه، كنايه است از شيطان.
غلام هندى، كنايه است از انسان فريبخورده.
دختر خواجه، كنايه است از ظاهر دنيا.
مرد بدكار، كنايه است از باطن دنيا.
انسانهاى غافل وقتى دل به ظاهر فريبا و لذتبخش دنيا سپردهاند، فكر مىكنند باطن دنيا نيز چنين است و براساس اين توهم و اوهام، مىكوشند خود را به وصال اين عجوزه فريبكار برسانند، غافل از اينكه در پس رنگ و آبهاى فريبنده دنيا چيزى جز غم و اندوه و هلاكت نيست؛ چنانچه غلام هندى وقتى به باطن جهنمى دنيا واقف شد، از سوز دل چنين دعا كرد كه: خدا كند كسى با عروس بدطينتى چون تو وصلت نكند.
|
گفت كس را خود مبادا اتصال |
با چو تو ناخوش عروس بدفعال |
|
اى عجوزه فريبكار، در روز، چهره زيبايى همچون بانوان پرتراوت دارى و شب آلتى زشتتر از آلت خر. ظاهرت زيباست، باطنت زشت. ظاهرت نوش است باطنت نيش. ظاهرت جانفزا است باطنت جانكاه.
|
روز رويت روى خاتونان تر |
... زشتت، شب بتر از ... خر |
|
پس اى انسانها، آگاه باشيد، نكند مثل آن غلام بيچاره شيطان شما را گرفتار باطن دنيا كند و بر سر شما همان آيد كه بر سر غلام هندى آمد.
همه نعمتهاى دنيا تا قبل از امتحان چنينند؛ يعنى مانند عروس، فريبا هستند ولى واى از آن لحظهاى كه پاى امتحان پيش آيد و قرار باشد كه دنيا باطن خود را