بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٣ - استنتاج
آمده است كه پيغمبر بزرگوار اسلام ٧، وليد بن عقبه را براى جمعآورى زكات به قبيله «بنى المصطلق» اعزام داشت. هنگامىكه اهل قبيله باخبر شدند كه نماينده رسول اللّه ٦ مىآيد، با خوشحالى به استقبال او شتافتند، ولى از آنجا كه ميان آنها و «وليد» در جاهليت خصومت شديدى بود كه- وليد- تصور كرد آنها به قصد كشتنش آمدهاند، بىآنكه تحقيقى در مورد اين «گمان» كند، خدمت پيغمبر بازگشت و گفت:
«افراد قبيله بنى المصطلق» از پرداخت زكات خوددارى كردند.
پيامبر ٦ سخت خشمگين شد و تصميم گرفت با آنها پيكار كند كه آيه فوق نازل شد.
بعضى نيز بر آن افزودهاند كه بعد از گزارش وليد درباره ارتداد قبيله بنى المصطلق، پيامبر ٦ به خالد بن وليد بن مغيره دستور داد به سراغ قبيله بنى المصطلق رود، ولى فرمود شتابزده كارى انجام مده.
خالد، شبانه به نزديكى قبيله رسيد و مأموران اطلاعاتى خود را براى تحقيق فرستاد، آنها خبر آوردند كه بنى المصطلق به اسلام كاملا وفادارند و صداى اذان و نماز آنان را با گوش خود شنيدهاند. صبحگاهان خالد شخصا به سراغ آنها آمد و صدق گفتار مخبرين و گزارشگران را ملاحظه كرد، خدمت پيامبر بازگشت و ماجرا را به عرض حضرت رسانيد، در اين هنگام آيه فوق نازل شد و به دنبال آن پيامبر فرمود:
«التّأنّي من اللّه و العجلة من الشّيطان».
«درنگ در كارها از سوى خدا است و عجله از شيطان است.»[١]
*** مولانا هم يكى از راههاى تشخيص حق و باطل را از قول آن مرد حكيم و
[١] - تفسير نمونه، ذيل آيه فوق، نقل از تفسير مجمع البيان و تفسير قرطبى.