بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٢٣ - استنتاج
آنگاه كه برادران دختر به سراغ خواهرشان آمدند، بگو او شفا يافت و به طرف شهر روانه شد و عابد بيچاره چنين كرد!
برادران دختر با ذوق و شوق بسيار راهى صومعه شدند. چون به صومعه رسيدند، خواهر خود را در آنجا نيافتند! سراغ خواهر را از عابد گرفتند، عابد گفت:
خواهرتان شفا يافت و از شادى منتظر شما نماند و به طرف شهر حركت كرد.
برادران در شدّت خوشحالى صومعه را به جانب شهر ترك كردند. در ميان راه شيطان در مقابل برادران مجسم شد و بلايى را كه عابد بر سر خواهرشان آورده بود براى آنان بازگفت و آنان را تا سر قبر دختر راه نمود. اين خبر به گوش امير رسيد و او با گروهى از مردم به صومعه رسيدند، چون وقوع اين جنايت به دست عابد مسلم شد او را از صومعه به طرف شهر حركت دادند و در ملاء عام به دارش آويختند.
آنگاه كه عابد بالاى دار مىرفت، شيطان در نظرش مجسم شد و گفت: اگر از من اطاعت كنى تو را از اين گرفتارى نجات خواهم داد!
عابد پرسيد: چگونه اطاعت كنم؟ شيطان گفت: تنها يك سجده بر من بكن.
عابد گفت: دستان من بسته است، با چنين وضعى چگونه مىتوانم بر تو سجده كنم!
شيطان گفت: با اشاره. عابد با اشاره چشم بر شيطان سجده كرد و در اين حال بود كه عابد بر بالاى دار كشيده شد و بعد از هفتاد سال عبادت خدا مشرك از دنيا رفت.[١]
آرى اين بود نمونهاى از يك شخصيت اجتماعى دينى كه امواج برخاسته از درياى شهوت جنسى، همهچيزش را درهم شكست و چيزى جز ننگ ابدى براى او باقى نگذاشت.
اين دو ماجرا، دو نمونه بود از قرآن، و آنها را آورديم تا دليلى باشد بر اينكه
[١] - مجمع البيان، روح الجنان، ذيل آيه ١٦، سوره حشر.