بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١٠ - استنتاج
النّبيّ ٦» ايمان آورد، ولى با زبان و عمل مخالفت نمايد، از ديدگاه قرآن، ظالم و سركش و مفسد است.
چنانكه قرآن مىفرمايد:
فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ* وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ[١]
«و هنگامىكه آيات روشنىبخش ما به سراغ آنها آمد، گفتند: اين سحرى است آشكار و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، درحالىكه در دل به آن يقين داشتند.»
و هركس به قلب ايمان نياورد ولى به زبان اقرار به ايمان كند، منافق است.
چنانكه قرآن كريم در وصف منافقان مىفرمايد:
يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ ....[٢]
«به زبان چيزى مىگويند كه در دل آنها نيست.»
تنها كسى داراى ايمان واقعى است كه قلب و زبان و عملش در آنچه ادعا مىكند يكى باشد. حضرت على ٧ مىفرمايد:
الإيمان معرفة بالقلب و إقرار باللّسان و عمل بالأركان».
«ايمان گرايش و تصديق قلبى و اقرار با زبان و عمل با جوارح است.»[٣]
امام هشتم حضرت على بن موسى الرضا عليهما السّلام مىفرمايد:
الإيمان عقد بالقلب و لفظ باللّسان و عمل بالجوارح لا يكون الإيمان إلّا هكذا».
«ايمان عقد قلبى، اقرار زبانى و التزام عملى است. و جز با اين سه، كامل نمىشود.»[٤]
*** مولانا در اين حكايت، چهره مردى را به تصوير مىكشد كه عمل او موافق با
[١] - نمل: ١٣ و ١٤
[٢] - آل عمران: ١٦٧
[٣] - نهج البلاغه، قصار ٢١٨
[٤] - خصال، باب الثلاثه.