بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧٥ - حكايت ٢١٠ وارهيدند از جهان پيچپيچ # كس نگريد بر فوات هيچ، هيچ
حكايت ٢١٠
|
وارهيدند از جهان پيچپيچ |
كس نگريد بر فوات هيچ، هيچ |
|
وقتى خداوند مىخواست بشر را خلق كند، به جبرئيل فرمان داد كه برو و مشتى خاك از زمين بردار.
جبرئيل كمر به خدمت بست و به زمين فرود آمد و دست به سوى خاك برد تا مشتى از آن بردارد ولى خاك خود را دركشيد و دورى جست. در اين هنگام خاك زبان گشود و به جبرئيل تضرّع و لابه كرد و گفت: به حرمت خالق يكتا از من درگذر، مرا گرفتار تكليف الهى كه خطرهاى بسيار در آن است مساز.
فضيلت تو بر اسرافيل بدان سبب است كه او حيات جسم است و تو حيات جان و فضيلت تو بر ميكائيل بدان سبب است كه او رزق تن مىدهد و تو رزق قلب روشن؛ يعنى معرفت و علمى كه از وحى الهى سرچشمه مىگيرد.
و فضيلت تو بر عزرائيل بدان سبب است كه او حامل قهر و غضب است و تو پيامرسان رحمت، همانگونه كه رحمت حضرت حق بر غضبش سبقت دارد.
حاملان عرش، اين چهار ملك هستند و تو اى جبرئيل، بهترين هر چهارى.
زمين همچنين اوصاف جبرئيل را بيان مىكرد و مىگريست و جبرئيل را قسم مىداد كه از او درگذرد.
جبرئيل نيز از سوگندها و تضرّع زمين شرم كرد و به جانب حضرت حق بازگشت و عرض كرد: پروردگارا! من در امر تو كوتاهى نكردم ولى زمين مرا سوگند