بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧٣ - استنتاج
در همين حكايت دانستيم.
*** مولانا در پايان اين حكايت قرآنى چنين نتيجه مىگيرد كه پيرمرد سخاوتمند فرزندانش را در ادامه راهش، نصيحتهاى فراوان كرد ولى از آنجا كه زمين دل فرزندان شورهزار بود، بذر نصايح در آن ثمر نداد.
|
بس وصيت كرد و تخم وعظ كاشت |
چون زمينشان شوره بُد سودى نداشت |
|
گرچه پدر ناصح و دلسوز در اندرزهايش جز سعادت فرزندان چيزى نمىخواست اما در اثرگذارى اندرز، تنها دلسوزى اندرزدهنده كافى نيست بلكه اندرزشونده هم بايد گوشى شنوا داشته باشد يا به تعبيرى قبول قابل هم يكى از شرطهاى اثرگذارى اندرز است، چنانكه قرآن مىفرمايد: انسانهاى پندپذير بايد گوشهاى شنوا داشته باشند:
... وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ؛ «و گوشهاى شنوا آن را در خود نگهدارى كند-»[١]
|
گرچه ناصح را بود صد داعيه |
پند را اذنى ببايد واعيه |
|
گوشى كه پندپذير نيست همواره از شنيدن سخنان آموزنده شانه خالى مىكند.
|
تو به صد تلطيف پندش مىدهى |
او ز پندت مىكند پهلو تهى |
|
كسىكه گوش شنوا و دلى پندپذير نداشته باشد، صد گوينده ناصح را خسته مىكند. درواقع نصيحت كردن اينگونه انسانها پتك كوبيدن بر سندان سرد است.
|
يك كس نامستمع زاستيز ورَد |
صد كس گوينده را عاجز كند |
|
مگر از پيغمبران ناصحتر و خوشبيانتر داشتيم، نفس گرم آنان در سنگ هم نفوذ مىكرد و كوه را به خضوع وامىداشت ولى با اينهمه، نتوانست بند غفلت
[١] - حاقه: ١٢