بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧١ - استنتاج
|
يك كس نامستمع زاستيز و رد |
صد كِس گوينده را عاجز كند |
|
|
ز انبيا ناصحتر و خوش لهجهتر |
كى بود؟ كه گرفت دَمشان در حَجَر |
|
|
ز آنچه كوه و سنگ در كار آمدند |
مىنشد بدبخت را بگشاده بند |
|
|
آنچنان دلها كه بُدشان ما و من |
نعتشان شد: بل أشدّ قسوة |
|
استنتاج
اين حكايت شرح آيات ١٧ الى ٣٣ از سوره مباركه قلم[١] است كه در قرآن از آن بعنوان «اصحاب الجنه- صاحبان باغ» ياد شده است.
در تفسير «مجمع البيان» و تفسير «روح الجنان» از آن بعنوان «صروان» ياد كردهاند و گفتهاند: صروان قريهاى است نزديك يمن و اين باغ در صروان قرار داشته است.
و اصل ماجرا اين بود كه پيرمردى مؤمن در قريه صروان باغى داشت كه نيازمندان از باغ او بهرهمند مىشدند. او در هر سال چند مرتبه از محصول باغش در راه خدا انفاق مىكرد و به فرزندانش نيز وصيت كرد كه بعد از او مستمندان را از محصول باغ محروم نسازند.
پس از مرگ پدر، فرزندان به بهانه اينكه هريك داراى زن و فرزند هستند و مخارج آنان سنگين است، نيازمندان را از محصول آن باغ محروم ساختند. آنان در وقت برداشت محصول سوگند ياد كردند كه ميوههاى باغ را صبحگاهان دور از انظار نيازمندان شهر بچينند و مواظب بودند كه حتى يك فقير از برداشت محصولشان آگاه نشود.
[١] - إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ* وَ لا يَسْتَثْنُونَ* فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُونَ* فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ* فَتَنادَوْا مُصْبِحِينَ* أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ* فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ* أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ* وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ