بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٦٥ - استنتاج
اين حكايت گرچه به ظاهر شرح حال تأسفبار زنى است سرمست شهوت كه دل به دريا زد و با خرى مجامعت كرد، درحالىكه نه قبلا علم اين كار را داشت و راه و رسمش را آموخته بود و نه حاضر شد در انجام آن از كنيز خود- كه در اين كار تبحّر كافى داشت- راهنمايى بگيرد ولى درواقع پيامى است آموزنده براى همه سالكان طريقت و طالبان حقيقت كه در طريق سلوك هرگز بدون رهنما گام برندارند.
|
طى اين مرحله بىهمرهى خضر مكن |
ظلمات است، بترس از خطر گمراهى |
|
لذا مولانا مىگويد: وقتى كنيزك از مأموريت برگشت، از شكاف در طويله نگاه كرد و ديد كه خاتونش زير خر غرق به خون افتاده و از دنيا رفته است.
|
پس كنيزك آمد از اشكاف در |
ديد خاتون را بمرده زير خر |
|
گفت: اى خاتون احمق، اين چه بلايى است كه بر سرت آوردهاى؟ تو ظاهر فن استاد را ديدى؛ يعنى تو ديدى كه من ظاهرا زير خر مىروم ولى فن سالم رهيدن از اين كار بر تو پوشيده مانده بود و تو هنوز آن فن را نياموخته، دست به عمليات زدى! استاد نشده، دكان باز كردى؟!
|
گفت اى خاتون احمق اين چه بود؟ |
گر تو را استاد خود نقشى نمود |
|
|
ظاهرش ديدى، سِرَش از تو نهان |
اوستا ناگشته بگشادى دكان؟ |
|
تو قضيب خر را همچون شهد و شيرينى ديدى ولى اى آزمند، آن كدو را نديدى. قضيب كنايه است از لذّات بهيميه، كدو كنايه است از وسيله صحيح استفاده از لذّات بهيميه؛ يعنى تو علم نياموخته و يا تحت هدايت راهنما قرار نگرفته، به راهى قدم نهادى كه جز هلاكت نتيجهاى نداشت.
|
... ديدى همچو شهد و چون خبيص |
آن كدو را چون نديدى اى حريص؟ |
|
|
يا چو مستغرق شدى در عشق خر |
آن كدو پنهان بماندت از نظر |
|
***