بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٢ - استنتاج
هيدجى پرسيد: كدام كارها؟
پيرمرد گفت: مرگ اختيارى و انكار آن. اين حرفها به شما چه مربوط است؟
هيدجى گفت: اين وظيفه ماست. بحث و نقد و تحليل كار ماست.
پيرمرد گفت: مرگ اختيارى را قبول ندارى؟
هيدجى گفت: نه.
پيرمرد در مقابل ديدگان او پاى خود را به قبله كشيد و به پشت خوابيد و گفت:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ و دنيا را وداع كرد.
حكيم هيدجى مضطرب شد. دويد و طلّاب را خبر كرد. آنها به حجره آمدند و همه متحيّر و از اين حادثه نگران شدند.
بالأخره تصميم بر اين شد كه خادم مدرسه براى فردا تابوتى تهيه كند و براى تشييع و دفن آن پيرمرد آماده شود، ناگهان پيرمرد از جا برخاست و نشست و گفت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* سپس رو به هيدجى كرد و لبخندى زد و گفت:
حالا باور كردى؟!
هيدجى گفت: آرى باور كردم، به خدا باور كردم.
پيرمرد گفت: آقاجان! تنها درس خواندن كافى نيست، عبادت نيمه شب هم لازم است، تعبّد هم مىخواهد.[١]
امام صادق ٧ فرمودند:
«العبوديّة جوهرة كنهها الّربوبيّة، فما فقد في العبوديّة وجد في الرّبوبيّة و ما خفي عن الرّبوبيّة اصيب في العبوديّة».
«بندگى واقعى، جوهرهاى است كه حقيقت و ذات آن ربوبيت است، پس آنچه از مقام عبوديت كم و ناپيدا شد، در مقام ربوبيت پيدا گردد و هر مقدار از مراتب و صفات ربوبيت مخفى و پوشيده گشت، در مراحل عبوديت جلوهگر شود.»[٢]
[١] - معادشناسى، ج ١ ص ٩٩
[٢] - مصباح الشريعه، باب يكصد.