بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٠٠
حكايت ٢٤٨/ صفحه ٢٥٣
|
صبر كن كالصبر مفتاح الفرج |
تا نيفتى چون فرج در صد حرج |
|
حكايت خواجهاى كه غلامى داشت به نام فرج. غرور و معنى آن. زندگى دنيا جز غرور نيست.
حكايت ٢٤٩/ صفحه ٢٥٩
|
اينچنين آتشكشى اندر دلش |
ديده كافر نبيند از عَمش |
|
حكايت شخصى از معتمدان كه نيمهشب صداى پايى در خانهاش شنيد. راههاى نفوذ دزدهاى ارزشهاى انسانى و اخلاقى را به خانه قلب خود مسدود كنيد.
حكايت ٢٥٠/ صفحه ٢٦٢
|
همچو ابليسى كه گفت اغويتنى |
تو شكستى جام و ما را ميزنى؟ |
|
حكايت حسادت اميران سلطان محمود نسبت به اياز. نكتهاى در مورد سلب اختيار از انسان و پذيرفتن جبر.
حكايت ٢٥١/ صفحه ٢٦٧
|
آن زمان كه حرص جنبيد و هوس |
آن زمان مىگو كه اى فريادرس |
|
حكايت شكار پرندهاى در مرغزار به دست صياد. دفع، آسانتر، كمخرجتر و نتيجهبخشتر از رفع است!
حكايت ٢٥٢/ صفحه ٢٧٣
|
كس نداند مكر او الّا خدا |
در خدا بگريز و واره ز آن دغا |
|
حكايت شخصى كه قوچى داشت و آن را به دنبالش مىكشيد. مكر و مطالبى در خصوص آن.
حكايت ٢٥٣/ صفحه ٢٧٧
|
چونكه عمرت برد ديو فاضحه |
بىنمك باشد اعوز و فاتحه |
|
حكايت ربوده شدن زر و سيم كاروانيانى كه شب را در كاروان بيتوته كرده بودند. غفلت و مطالبى درباره آن.
حكايت ٢٥٤/ صفحه ٢٨١
|
اى دل بىخواب، ما زين ايمنيم |
چون حرس بر بام چوبك ميزنيم |
|
حكايت پيغام دادن معشوقى به عاشق خود كه امشب در فلان مكان منتظر من باش.
خواب، غفلت جسم است و غفلت، خواب روح.