بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٧٢ - حكايت ٢٩٦ نوبت من رفت امسال آن قمار # با دگر كس باز، دست از من بدار
حكايت ٢٩٦
|
نوبت من رفت امسال آن قمار |
با دگر كس باز، دست از من بدار |
|
جوحى، مردى است فقير و تهىدست. وى از شدت فقر، زن زيباى خويش را وادار مىكند كه مردى را به بهانه كام، به دام اندازد تا از اين راه پولى به دست آورد و امرار معاش كند. زن چارهاى جز تمكين امر شوهر نمىبيند، لذا بدين منظور پيش قاضى شهر مىرود و بهطور ساختگى از دست شوهر خود شكايت مىكند. وقتى چشم قاضى به چهره زيباى زن مىافتد، مجذوب او مىشود و براى دسترسى به وى، مىگويد: اى زن، الآن محكمه شلوغ است و من نمىتوانم به شكايت تو برسم، بعد از محكمه به خانهام بيا تا به حرفهاى تو گوش دهم و به كارت رسيدگى كنم.
زن گفت: خانه تو خالى از ازدحام نيست، بهترين جا براى رسيدگى به مشكل من، خانه من است. اگر امكان دارد امشب به خانه من بيا؛ زيرا كارى كه در شب انجام شود نه كسى مىشنود و نه كسى مىبيند.
قاضى پيشنهاد زن را با جان و دل پذيرفت و شبانه راهى خانه او شد. قاضى تازه باب مراوده با زن را مىگشود كه صداى باز شدن در خانه به گوش رسيد.
جوحى بود كه وارد خانه مىشد! قاضى پريشان و مضطرب به دنبال راه نجات مىگشت كه چشمش به صندوق خالى كنج اتاق افتاد، چارهاى نديد جز اينكه خود را در آن صندوق پنهان كند.