بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦٤ - ماجراى سرگردان ماندن بنى اسرائيل در بيابان
از ميان قوم بنى اسرائيل تنها دو كس كه در روايات از آن دو بنامهاى «يوشع بن نون» و «كالب بن يوفنا» ياد شده است، حاضر شدند دعوت موسى ٧ را اجابت كنند:
قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
«دو نفر از مردانى كه از خدا مىترسيدند و خداوند به آنها نعمت- عقل و ايمان و شهامت- داده بود، گفتند: شما وارد دروازه شهر آنان شويد هنگامىكه وارد شديد پيروز خواهيد شد و بر خدا توكّل كنيد اگر ايمان داريد.»
ولى بنى اسرائيل روى مخالفت خود لجاجت كردند بهطورىكه با كمال بىادبى گفتند:
قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ
«- بنى اسرائيل- گفتند: اى موسى تا آنها در آنجا هستند ما هرگز وارد آن- سرزمين- نخواهيم شد. تو و خدايت برويد و- با آنان- جنگ كنيد ما همينجا نشستهايم.»
حضرت موسى ٧ از پاسخ لجاجتآميز قومش بسيار دلتنگ و ناراحت شد و در نتيجه از خدا خواست كه بين او و قومش جدايى بيفكند.
قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ
«- موسى- گفت: پروردگارا! من تنها اختيار خودم و برادرم را دارم، ميان من و اين جمعيت فاسق جدايى بيفكن.»
خواسته موسى مقبول درگاه حضرت حق واقع شد و قوم موسى ٧ به مدت چهل سال قدرت ورود در آن سرزمين مقدس را نداشتند.