بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٣٦ - استنتاج
آنچنان عصبانى شد كه آثارش در چهره مباركش كاملا آشكار گرديد.
در اين هنگام جبرئيل آمد و پيام الهى را اينچنين به پيامبر ٦ ابلاغ كرد:
خداوند مىفرمايد: اين مردى است سخاوتمند. پيامبر ٦ با شنيدن اين سخن خشمش فرو نشست، رو به سوى او كرده، فرمود: پروردگار به من چنين پيامى داده است و اگر به خاطر سخاوتت نبود آنچنان بر تو سخت مىگرفتم كه عبرت ديگران گردى.
آن مرد پرسيد آيا پروردگارت سخاوت را دوست دارد؟ حضرت فرمود: آرى، آن مرد عرض كرد: من شهادت مىدهم كه معبودى جز «اللّه» نيست و تو رسول و فرستاده او هستى و به همان خدايى كه تو را مبعوث كرد سوگند كه تاكنون هيچكس را از نزد خود محروم برنگرداندهام.[١]
باز آنچه مسلّم است بخل و لئامت از اوصاف ناپسند است كه هركس متصف به اين صفت باشد، سزاوار سرزنش و تحقير است؛ خواه مؤمن باشد خواه غير مؤمن، گرچه مؤمن بخيل بيشتر مورد مذمت است؛ زيرا بخل با ايمان توحيدى سازگارى ندارد چنانكه قرآن مىفرمايد:
... وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ* الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ ...[٢]
«و خداوند هيچ متكبر فخرفروشى را دوست ندارد* همانها كه بخل مىكنند و مردم را نيز دعوت به بخل مىنمايند.»
در اخلاق اسلامى از بخيل و بخل به شدت مذمّت شده و روايات و حكايات و نكات فراوانى در اين خصوص بيان شده است كه ما صرفا جهت تلطّف مزاج خواننده محترم، لطيفهاى در اين مورد بيان مىكنيم.
گويند خواجهاى بخيل مرغى را كشته، به غلامش داد و بدو گفت: اگر اين مرغ
[١] - تفسير نمونه، ج ١٠، ص ٣١٦
[٢] - حديد: ٢٣ و ٢٤