بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢٩ - استنتاج
به ذهنم نرسيده است و اين كار را جز از تو از كسى نديدهام! تو مرا لعنت مىكنى در حالىكه خود به تنهايى به اندازه صد شيطان و لشكريان انبوه او خدعه مىدانى.
|
چند دزدى عشر از علم كتيب |
تا شود رويت ملوَّن همچو سيب |
|
|
چند دزدى حرف مردان خدا |
تا فروشى و ستانى مرحبا؟ |
|
|
رنگ بربسته تو را گلگون نكرد |
شاخ بربسته فَنِ عرجون نكرد |
|
|
عاقبت چون چادر مرگت رسد |
از رُخَت اين عَشرها اندر فتد |
|
استنتاج
آنانكه دل به خاطرات گذشته سپردهاند، از درك واقعيات حال محرومند.
سفر به گذشتههاى زندگى و زنده كردن خاطرات مرده آن، اگر در خواب باشد زيانى بر روند صحيح زندگى انسان نمىزند، ولى اگر در بيدارى باشد كمترين زيان آن محروم شدن انسان از درك واقعياتى است كه مىتواند بهترين راهگشا براى زندگى حال و آينده ما باشد.
ناديده گرفتن وضعيت جديد زندگى و انطباق تصنّعى خود به وضعيت گذشته، نه تنها انسان را از مزاياى وضعيت جديد محروم مىسازد بلكه بار اندوه و حسرت فرصتهاى از دست رفته را بر پشت خاطرات انسان سنگينتر مىكند.
چرا كسىكه روزگارى پشت پهلوانان نامدار را به خاك مىماليد، امروز نمىخواهد قبول كند كه روزگار پشت او را به خاك ماليده و همه قدرت و توان دوران افتخار را از او گرفته و ضعف و فتور دوران پيرى را به او داده است!؟
چرا كسىكه روزگارى، همه مرزهاى جغرافيايى مقهور سيطره حكومت او بودند، امروز نمىخواهد بپذيرد كه روزگار با قدرتى برتر حكم به محكوميت او صادر نموده و از او چيزى جز مترسكى باقى نگذاشته است!؟
چرا كسىكه روزگارى آب و رنگ صورت و زيبايى جمال او همچون سفرهاى مطبوع و رنگين، اشتهاى كور هر بينندهاى را تحريك مىكرد، امروز نمىخواهد باور