بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١٦ - استنتاج
حكايت ٢٦١
|
حبّذا اسپان رامِ پيشرو |
نه سپس رو، نه حرونى را گِرو |
|
شخصى از اميرى اسبى طلبيد. امير گفت: برو آن اسب سياه و سفيد را بگير. آن شخص گفت: من آن اسب را نمىخواهم براى اينكه آن اسب هم نافرمان است و هم به طرف دمش يعنى عقب مىرود.
امير گفت: حال كه چنين است تو هم دم آن اسب را به طرف خانهات بگردان تا عقبعقب برود و تو را به خانهات برساند.
|
دُمّ اين استورِ نفست شهوت است |
زين سبب پسپس رود آن خودپرست |
|
|
شهوت او را كه دم آمد ز بُن |
اى مُبَدِّل شهوتِ عُقبيش كُن |
|
|
چون ببندى شهوتش را از رغيف |
سر كُند آن شهوت از عقلِ شريف |
|
|
همچو شاخى كه ببرّى از درخت |
سر كند قوّت ز شاخ نيكبخت |
|
|
چونكه كردم دمّ او را آن طرف |
گر رود پسپس، رود تا مُكتَنَف |
|
|
حبّذا اسپان رامِ پيشرو |
نه سِپَسرو، نه حرونى را گِرو |
|
استنتاج
اگر اميال را از انسان منها كنيم، زندگى مفهوم ديگرى خواهد داشت.
«ميل»، كه جمع آن «اميال» است، در لغت به يكسو تمايل پيدا كردن، و