بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٥٢ - استنتاج
دم پرنده، كنايه است از ظواهر متغير سالك.
شهر، كنايه است از عالم قرب حضرت حق.
ده، كنايه است از دنياى فانى و زودگذر.
همچنانكه پرنده با بال خود به سوى آشيان پرواز مىكند سالك نيز با پر همت خويش به آشيان قرب حضرت حق بال مىگشايد.
|
مرغ با پر مىپرد تا آشيان |
پَرِّ مردم همت است اى مردمان |
|
و در اين عروج معنوى و معراج روحانى گاهى جسم و جان سالك جانب عالم علوىّ است و گاهى جسم جانب عالم سفلىّ و جان جانب عالم علوىّ، اين حالات را براى سالك الى اللّه خرده مگيريد زيرا «جسمهم مع الخلق و سرّهم مع الحقّ»؛ «آنان ظاهرشان با مردم است ولى روحشان با خدا است.»
|
عاشقى كآلوده شد در خير و شرّ |
خير و شرّ منگر تو در همت نگر |
|
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ[١]
«مشرق و مغرب از آن خدا است و به هر سو رو كنيد خدا آنجا است. خداوند بىنياز و دانا است.»
پس لازم است شما به همت سالك بنگريد و هدفى كه همت بدان منظور صرف مىگردد نه به ظاهر و صورت كار، براى مثال: اگر باز شكارى به ظاهر سپيد و بىنظير، كارش صيد موش باشد، آن باز حقير و بىارزش است.
|
باز اگر باشد سپيد و بىنظير |
چونكه صيدش موش باشد شد حقير |
|
ولى اگر جغدى به شاه علاقه داشته باشد و كار باز شارى را انجام دهد او سرآمد باز است.
|
ور بود جُغدى و ميل او به شاه |
او سرِ بازست، منگر در كلاه |
|
[١] - بقره: ١١٥