بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٥١ - استنتاج
براى هريك از معانى چهارگانه فوق، آيات فراوانى در قرآن آمده است، چيزى كه هست در معناى هريك از آياتى كه از وجه خدا سخن مىگويد اختلاف نظر فراوانى در ميان مفسران عالىقدر ديده مىشود كه ما تنها نظر مبارك علّامه فقيد، صاحب تفسير «الميزان» را در اينجا مىآوريم. ايشان در تعريف وجه خدا مىفرمايد:
وجه خداى تعالى همان اسماء حسنى و صفات عليايى است كه متوجهان به درگاهش با آنها متوجه خدا مىشوند و به وسيله آنها خدا را مىخوانند و عبادت مىكنند. همچنانكه خودش فرمود:
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها ...[١]
«براى خدا اسماء حسنايى است، پس او را با آن اسمها بخوانند.»
كسىكه خدا را مىخواند و روى او را مىخواهد، اگر «صفات فعلى» او؛ يعنى رحمت و رضا و انعام و فضل او را منظور دارد، در اين صورت اراده روى خدا به معناى اين مىشود كه خدا او را به لباس مرحوميت و مرضى بودن و به هيئت متنعّم بودن درآورد، و اگر منظور او «صفات غير فعلى» خدا؛ مانند علم و قدرت و كبريا و عظمت او است، پس منظورش اين است كه با اين صفات عليا به درگاه او تقرّب جويد. و به عبارت ديگر: اگر مىخواهد خود را در جايى قرار دهد كه صفت الهى اقتضاى آن را دارد؛ مثلا آنقدر خود را ذليل جلوه دهد كه عزت و عظمت و كبريايى او اقتضاى آن را دارد و آنچنان خود را در موقف جاهل عاجز ضعيف قرار دهد كه علم و قدرت و قوت خدا آن را اقتضا مىكند و همچنين ساير صفات.[٢]
*** مولانا در اين حكايت صورتپرستى را مورد نكوهش قرار مىدهد و واقع نگرى را براى سالك در طريق سلوك يك اصل مىداند.
پرنده، كنايه است از سالك الى اللّه.
سرپرنده، كنايه است از همت والاى سالك.
[١] - اعراف: ١٨٠
[٢] - الميزان، ذيل آيه ٢٧ سوره كهف.