بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٨ - استنتاج
فرمودند: اگر مردمى خداى يگانه را بپرستند، نماز را بهپا دارند، زكات بپردازند و به حج خانه خدا (كعبه) روند و ماه مبارك رمضان را روزه باشند ولى درباره كارهاى خدا و رسولش اظهار نظر كنند و بگويند اگر چنين مىكردند بهتر بود يا حتى در دل خود چنين ترديدى نسبت به كارهاى خدا و رسول راه دهند، «لكانوا بذلك مشركين» به واسطه اين كار مشرك شوند. حضرت سپس آيه فوق را تلاوت كردند، آنگاه در پايان فرمودند: «عليكم بالتّسليم»؛ «بر شما باد به تسليم در برابر امر خدا و رسول.»[١]
*** مولانا در اين حكايت، گرچه مقام تسليم و انقياد اياز در مقابل شاه محمود را مطرح مىكند ولى اين، ارائه طريقى است به اينكه:
شاه، كنايه است از آفريدگار هستى.
اياز، كنايه است از سالك منتهى.
اميران و وزيران، كنايه از انسانهاى سطحىنگر و منفعتطلبند.
گوهر گرانقدر، كنايه است از نفس منفعتطلب.
گوهرپرستان وجود چه زيبا شرك خود را توجيه مىكنند؛ آنان به اين بهانه كه گوهر وجود انسان متصل به شاه وجود است، حاضرند براى حفظ نفس خويش و منافع متعلق به آن، دستورات حضرت حق را ناديده بگيرند و امر خدا را بشكنند ولى خود را هرگز. اما سالكان ايازخو و طالبان حقيقتجو را سخن اين است كه:
|
اى نظرتان بر گُهر بر شاه نَه |
قبلهتان غول است و جاده راه نَه |
|
|
من ز شَه بر مىنگردانم نظر |
من چو مشرك روى نآرم با حَجَر |
|
|
بىگُهر جانى كه رنگين سنگ را |
برگزيند، پس نهد شاهِ مرا |
|
|
پشت سوى لُعبت گلرنگ كن |
عقل در رنگ آورنده دَنگ كُن |
|
|
اندرآ در جو سبو بر سنگ زن |
آتش اندر بو و اندر رنگ زن |
|
|
گر نهاى در راه دين از رهزنان |
رنگ و بو مَپرست مانند زنان |
|
[١] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٨