بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٣ - استنتاج
بجنگد.
اين طرز فكر، منطبق با فرهنگ قرآن نيست؛ زيرا قرار بر اين نيست كه همه مجاهدان فى سبيل اللّه در جبهه جنگ به شهادت برسند و اگر كسى زنده برگشت، ناراحت شود از اينكه چرا زنده برگشته است، آنچه مهم است شهادت نيست بلكه «جاهدوا فينا» است اگر «فينا» درست شد شهادت رسيدن يا نرسيدن فرقى نمىكند.
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ...[١]
«در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند، صادقانه ايستادند، بعضى پيمان خود را به آخر بردند و در راه خدا بشهادت رسيدند و بعضى ديگر در انتظاراند.»
درهرحال، آقاى عياض، اين سالك پاكباخته تصميم خود را گرفت و از هياهوى ميدان جنگ به خلوت خويش برگشت.
ديرى نپاييد كه صداى طبل جنگاوران خبر از جهادى ديگر با دشمن مىداد، نفس عياض نهيبى بر او زد كه هان! هنگام نبرد با دشمن فرا رسيده است.
عياض كه به ناخالصى نفسش پى برده بود، او را همچنان در كمند انزوا منزوى داشت و با خود پيمان بست تا زنده است هيچ از خلوت سر بيرون نياورد.
|
نذر كردم كه ز خلوت هيچ من |
سر برون نارم چو زنده است اين بدن |
|
زيرا هرآنچه تن در خلوت كند براى خدا كند نه براى مردم.
|
ز آنكه در خلوت هرآنچه تن كند |
نه از براى روى مرد و زن كند |
|
|
جنبش و آرامش اندر خلوتش |
جز براى حق نباشد نيّتش |
|
[١] - احزاب: ٢٣