بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٢٤ - استنتاج
نه تنها انسانهاى معمولى مانند زليخا نمىتوانند در مقابل امواج شهوت جنسى مقاومت كنند، بلكه افرادى چون برصيصاى عابد هم در مقاومت با اين امواج عاجزند. بايد گفت نه تنها عابد حريف نجات خويش از اين گرداب نيست، اگر توجه خاص خدا نباشد، پيغمبر هم از مقاومت در مقابل امواج شهوت جنسى عاجز مىماند؛ چنانچه قرآن كريم در ماجراى تمناى كامجويى زليخا از يوسف، مىفرمايد:
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ[١]
«آن زن- زليخا- قصد او- يوسف را كرد و او- يوسف- هم اگر برهان پروردگار را نمىديد قصد وى را مىكرد ...»
اين آيه مىگويد تنها چيزى كه يوسف را از آن گرداب نجات داد، برهان خدا؛ يعنى توجه ويژهاى بود كه در آن لحظه حساس، خداوند به يوسف كرد.
و اين خود باز دليلى بر ادعاى ماست كه در عنوان استنتاج آمد:
چه نيرويى در وجود انسان توان مقاومت در مقابل طوفان سهمگين برخاسته از درياى شهوت جنسى را دارد!؟
بجاست كه اقرار كنيم: هيچ نيرويى، جز لطف خدا! چنانكه يوسف در آن لحظه سرنوشتساز با جمله «معاذ اللّه»؛ «پناه مىبرم به خدا» لطف خدا را متوجه خود كرد و با قدرت مافوق بشرى توانست بر غول شهوت جنسى چيره شود.
*** مولانا در اين حكايت از قول پدرى كه راضى نبود دختر جوانش از شوهر خود باردار شود رهنمايىهايى را ارائه مىدهد.
اين رهنمايى قبل از هرچيز دلالت مىكند بر اينكه پدر، جوانى و گذشته پرشورش را فراموش كرده و به قول معروف، آردش را بيخته و الكش را آويخته
[١] - يوسف: ٢٤