بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٨٣ - حكايت ٢٣٣ اى خنك آن را كه ذات خود شناخت # اندر امن سرمدى قصرى بساخت
حكايت ٢٣٣
|
اى خنك آن را كه ذات خود شناخت |
اندر امن سرمدى قصرى بساخت |
|
واعظى بود كه در وعظ و سخنورى گوى سبقت ربوده بود، پاى منبر او همواره مردان و زنان بسيار مستفيض مىشدند.
روزى مرد شوخى به نام «جوحى» چادرى بر سر كرد و خود را به قيافه زنان درآورد و به مجلس آن واعظ رفت و در قسمت زنان نشست.
شخصى آهسته از واعظ پرسيد: آيا موى گرداگرد شرمگاه موجب كراهت نماز است؟
واعظ پاسخ داد: اگر موى شرمگاه بلند باشد بايد آن را زدود و پاكسازى كرد تا نماز كامل شود.
آن شخص پرسيد: شرط است بلندى مو تا چه حد باشد كه نماز ناقص نشود.
واعظ پاسخ داد: وقتىكه طول مو به قدر يك جو شد زدودن آن واجب است.
وقتى جوحى اين مسأله را از واعظ شنيد، به زنى كه كنارش نشسته بود گفت: اى خواهر! دستت را پيش بياور و ببين موى شرمگاه من به حدّ كراهت رسيده است يا خير؟!
زن بيچاره، غافل از همهچيز، دستش را در شلوار جوحى كرد، ناگهان دستش به آلت جوحى خورد. پس زن ناراحت شد و فريادى كشيد.