بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٨ - استنتاج
حكايت ٢٢٢
|
آدمى باش و ز خرگيران مترس |
خر نهاى، اى عيسىِ دوران مترس |
|
شخصى باشتاب به خانهاى گريخت درحالىكه رنگ و رويش زرد و لبش كبود شده بود. صاحبخانه آن شخص را ديد و گفت: خير باشد، چرا دستت چون دست پيران مىلرزد؟ چه اتفاقى افتاده؟ چرا به خانه ما گريختى؟
شخص فرارى گفت: امروز مأموران شاه ظالم در بازار هجوم آوردهاند و خران را بهطور رايگان از صاحبانشان مصادره مىكنند.
صاحبخانه گفت: عموجان آنها خر مىگيرند چه ربطى به تو دارد.
شخص فرارى گفت: مأموران در خرگيرى بسيار جدى هستند، بهطورىكه قدرت تشخيص از آنان گرفته شده و اى بسا صاحبان خر را بجاى خر بگيرند.
|
نيست شاه شهر ما بيهودهگير |
هست تمييزش سميع است و بصير |
|
|
آدمى باش و ز خرگيران مترس |
خر نهاى، اى عيسى دوران مترس |
|
استنتاج
حبّ ذات، عامل حفظ ذات، و حفظ ذات عاملى براى جلب منافع و دفع زيانها و خطرات است و حالت انفعالى كه انسان به هنگام فقدان منافع يا هجوم خطرها و زيانها به خود مىگيرد، ترس نام دارد. ترس گرچه به جهت اثرگذارى