ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١١٣ - *(باب تعيين حكم با قرعه) *
خصم را در صورت سر باز زدن از حقّ به مباهله خواندن، و تعيين ديه كامل به يك صد شتر و و و ... كه اينها دلالت بر فكر روشن و عظمت روح و بزرگى و كرامت نفس و انديشمندى او مىكند، و از اين رو رسول خدا ٦ بدو مباهات مىكرد و با كمال سر بلندى در مقابل دشمن مىفرمود:
|
أنا النّبى لا كذب |
أنا ابن عبد المطّلب |
|
و مردى با اين شخصيت ممتاز و عقل سرشار كه با ابرهه چنان رفتارى كرد كه او را به حيرت انداخت و جان خود و همه مردم شهر را از آسيب در امان داشت و در آن موقعيّت حسّاس كه دل همه سياستمداران را به وحشت مىانداخت با كمال قدرت نفس از كنار آن گذشت و تا نابودى دشمن چيزى از دست نداد! چگونه چنين نذرى مىكند و قتل كودك معصومى را موجب تقرّب به خدا مىداند و بسيار كودكانه است كه فكر كنيم كار نادرست و مخالف فطرتى اگر براى رضاى خدا انجام شود درست است و صواب، و امّا اگر براى بتها باشد آن وقت شرّ و فساد است، قرآن اين عمل را از سنّتهاى مشركان مىشمرد و عبد المطّلب نه مشرك بود و نه تابع مشركين، و نذر كشتن فرزند و قطع رحم كاملا احمقانه است چه براى خدا و چه براى بت و او به حقيقت از امثال اين گونه تهمتها مبرّا است.
و بنظر مىرسد كه وى نذر كرده بود كه چنانچه خداوند به او ده فرزند نرينه عنايت فرمايد براى هر كدام بمرور زمان ده شتر عقيقه و قربانى كند و اين عمل را پس از فرزند آخرى يا قبل از او انجام داد، و افرادى با غرضورزى آن را داستانى بدين صورت درآورده، ترويج كردند و ساده لوحان بدون تأمّل پذيرفتند و نقل كردند و رفته رفته در كتب حديث داخل شد و مورد استفاده مفسّرين اهل سنّت كه آباء پيغمبر را مشرك مىدانند قرار گرفت چنانچه از زمخشرى تا سيّد قطب همه در ذيل آيه شريفه:
وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ- تا آخر مصداق حقيقى و اوّليه آن را عبد المطّلب مىشمرند.
و در يكى دو روايت كه صدوق در خصال نقل كرده آمده است كه رسول