ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤٩٨ - *(تعهدات به سوگند و نذر و كفاره) *
به دعوت اهل كتاب پردازد نازل شده بعيد مىنمايد سئوالكنندگان غير قريش باشند، ولى مسأله ديگرى در ميان است كه ذهن انسان را پريشان مىكند و آن اينست كه در قرآن مجيد در حكايت سؤالات قوم مطلقا چه مشركين، چه يهود و چه نصارى، همه جا قبل از اينكه آنان سؤال و پرسشى كنند خداوند رسول خود را آماده مىساخته و به او پاسخ سؤال مستقبل را مىآموخته، چنان كه ظاهر كلام خداوند است كه در همه جا مىفرمايد: «يسئلونك»، بصيغه فعل مستقبل و يا حال، يعنى از تو خواهند پرسيد يا اكنون از تو مىپرسند، و هيچ كجا «سألوك» نيامده، مثلا يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ، يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ، يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ، يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ، يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها و يا در بيان حكايات و قضايا مىفرمايد: سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ، وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ، وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ، سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ كه همه از آينده خبر مىدهد نه از گذشته، و از اين گذشته مشركين كه معتقد بودند محمّد ٦ خلاف مىگويد و وحى به او نازل نشده و آنچه مىگويد كسى به او آموخته و مىگفتند: «إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» و اين سؤالات را براى امتحان و آزمايش نمىكردند بلكه براى گمراه كردن گروندگان و ايمان آورندگان مىنمودند با اين حال چگونه رسول خدا ٦ پاسخ را به تعويق انداخت، و بالاتر از آن چگونه خداوند با نفرستادن جواب تا چهل روز مخالفين معاند و فتنهجو را بر آن حضرت چيره ساخت؟ و چگونه قبل از نزول آيه شريفه وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ و ذيلش وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كه حكم براى آينده است رسول عزيزش را به انقطاع وحى تنبيه مىكند، اينها سؤالاتى است كه در ذهن انسان خلجان مىكند، خصوصا كه جزء معتقدات ما است كه أئمّه اطهار عليهم السّلام را عالم بما كان و ما هو كائن مىدانيم چگونه در اين صورت پيغمبر ٦ را استثناء كنيم؟ و ما كه در باره وصىّ او عليهما السّلام معتقديم كه بارها فرمود:
«سلوني قبل أن تفقدوني»
چگونه خود او را از پاسخ دادن به يك سؤال تاريخى و ساده عاجز بدانيم؟ بنظر مىرسد اين گونه اخبار احاد، سالم و بدون تصرّف بما نرسيده باشد، و بقول يك تن از اساتيد ما:
غالب رواياتى كه در شأن نزول آيات رسيده متواتر نيست و داراى علل يا علّتى هست،