ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١١١ - *(باب تعيين حكم با قرعه) *
بنام عبد اللَّه و صد شتر زد و هر سه بار قرعه بشتران افتاد، عبد المطّلب گفت: اكنون دانستم كه خداى من راضى شده است پس شتران را قربانى كرد.
شرح: «اين خبر از نظر سند ضعيف است زيرا حمّاد بن عيسى در تمام كتب موجوده بلا واسطه از حريز نقل مىكند، و حريز خود شيخ اجازه اوست، و در اين حديث مع الواسطه از وى نقل كرده است، ديگر اينكه حريز از اصحاب امام صادق و موسى بن جعفر عليهما السّلام است و گويند از امام صادق بيش از دو حديث نقل نكرده و امام باقر ٧ را درك نكرده است و در اين حديث بلا واسطه از امام باقر ٧ روايت كرده لذا سند عيب دارد و باصطلاح مضطرب است و ظاهرا بايد حماد بن عيسى از حريز از شخصى كه از امام نقل كرده باشد و تحريف شده و بنا بر اين حديث مرسل است، اين از نظر سند.
و امّا از نظر متن عبد اللَّه را پسر آخر شمرده و حال آنكه حمزة بن عبد المطلب با رسول خدا هم سنّ است و او يا عباس بن عبد المطلب كوچكترين فرزند عبد المطلب است چنان كه كتب انساب عرب ذكر كردهاند و البتّه پارهاى بيش از ده پسر گفتهاند و تا سيزده تن نام بردهاند. ولى اين قول مورّخين قرون بعد است نه از علماى انساب عرب. و از گفتههاشان پيداست كه رجما بالغيب و پريشان سخن گفتهاند نه از روى اطّلاع زيرا غالبا نوشتهاند كه عبد اللَّه كوچكترين فرزند بود با اينكه قائلند كه نذر اين بود كه چون خداوند به عبد المطّلب ده پسر دهد يكى يا آخرين را قربانى كند و آخرين بهر صورت يا حمزه و يا عبّاس است، و اين قبيل سخنها افسانه است نه مطلب قابل اعتماد.
بارى آنچه در اين باره يعنى در باره ذبح عبد اللَّه و داستان او گفته شده اگر دقيق بررسى شود مشخص مىشود كه از قصّههائى است كه داستانسرايان سنّى منش پرداختهاند و جملگى از كسانى هستند كه عبد المطلب را مشرك مىدانند چون اين كار