ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٨٣ - ١٢٩
گفته مىشود مادت الارض يعنى چرخيد «مادت الغصن» شاخه درخت باين و آن سو شد «ماد الرجل» تبختر كرد و شانه بالا انداخت يا دچار سرگيجه و غش شد بخاطر مستى يا ركوب دريا و مانند آن پايان نقل از المنجد.
با توجه بموارد استعمال كلمه «ماد» روشن مىشود كه مقصود از اينكه زمين دچار اضطراب بوده اشاره بهمان دوران سرگردانى ستارههاى يك منظومه شمسى است كه مدتها طول ميكشد تا در مدار خود مستقر گردد و بنا بر اين بايد گفت تشكيل كوهها در هر سياره و هم در زمين نشانه تحجر كامل ماده است و مقارن دوران استقرار آنها است در مدار مخصوص خود و بعبارت ديگر اين دندانهاى بزرگ يك ستاره فضائى مانند زمين بمنزله پرههائى است كه در يك چرخ تعبيه ميكنند و وجود اين پرهها در انتظام گردش آن چرخ اثر بسزائى دارند و پس از توجه باين موضوع بخوبى معلوم مىشود كه حديث چه منظورى را بيان كرده است و بچه حقيقت علمى نظر دارد، ميفرمايد كوهها را چون ميخ بر كره زمين كوبيده و آن را از سرگردانى در آورده و بوسيله اين كوهها كه پره مانند بر گرد آن در آمدهاند در مدار خود قرار گرفته و بگردش وضعى و انتقالى خود ادامه ميدهد و تعبيرات قرآن در اين زمينه بسيار شيوا و گويا است:
١- كوهها چون ميخ بر زمين كوبيده شدهاند و تا مسافت قابل توجهى در آن فرو رفته و ريشه دارند.
٢- كوههاى بلند ميخهاى بلندى هستند كه در زمين هم تا عمق بيشترى نشستهاند.
٣- كوهها لنگر كشتى زمينند كه در درياى فضا شناور است و آن را در مدار مخصوص خود نگه دارى ميكنند از اينكه از مدار خود باين سو و آن سو بيرون رود.
و مطلب ديگرى كه در اين جا قابل توجه است موضوع انديشه در اين تعبيرات پر معناى قرآن و اخبار ائمه معصومين است كه در بيان طبيعيات كرات و افلاك بهيچ وجه با اصطلاحات علمى دائر و رائج آن عصر كه فلسفه يونان بوده هم نفس نشده است و با تعبيراتى اين حقائق علمى را بيان كرده است كه امروزه هم ميتوان بهمان تعبيرات حقائق علمى بشر را تا آنجا كه كشف شده تعبير كرد و اين خود يكى ديگر از وجوه اعجاز قرآن بشمار ميرود.
و در جمله سوم كه ميفرمايد خداوند آهن را آفريد تا كوهها را خوار و رام سازند اشارهايست بترقى صنعت در محيط انسانى كه امروزه دل كوهها را ميشكافد و از ميان آن تونلها و راه آهنها ميگذراند و از شكم آن مواد سرشار نفت و ذغال سنگ و انواع ديگر معادن را بيرون ميكشد شرح- از مجلسى ره- «قوله
فترجى و تخاف
» يعنى من تو را زنده نكنم تا زنده بودنت براى دوزخيان مايه اميد نجات شود و براى بهشتيان مايه ترس زوال نعمت بهشت گردد و ذبح موت شايد كنايه از ذبح نمونهاى باشد بدين نام تا هر دو دسته بهشتى و دوزخى بمشاهده و عيان بدانند كه مرگ از ميان برداشته شد در صورتى كه اعراض را در آخرت قابل تجسم ندانيم زيرا از خرد بدور است.