ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٥٦ - ٤١
بقطع حركات افلاك و در نور ديدن و خرق آنها و تيره شدن خورشيد و ماه و همه ستارهها در روز قيامت و بازماندن آنها از حركت.
و اما تجربه اينكه گرفتن خورشيد هنگام حائل شدن ماه است ميان آن و ميان زمين و گرفتن ماه هنگام حائل شدن زمين است ميان آن و خورشيد منافات ندارد كه در وقت آنها بدين دريا افتد علاوه بر اينكه ممكنست جمع ميان اين تجربه و مضمون اينخبر بوجه ديگرى كه شيخ صدوق ره در فقيه ياد كرده است آنجا كه گفته است آنچه را منجمان از كسوف پيشگوئى كنند و طبق آنچه گويند واقع شود غير كسوفى است كه در اينخبر ذكر شده است و همانا لازمست كه از كسوف بمساجد و نماز پناهنده شد چون نشانه ايست بمانند نشانههاى قيام ساعت (يعنى روز قيامت) انتهى.
و مؤيد كلام او است آنچه روايت شده است از كسوف و خسوف در روز و شب عاشوراء و در اخبار روايت شده كه يكى از نشانههاى ظهور امام قائم (ع) گرفتن آفتاب و ماه است در غير موسم مقرر و در اين جا است كه حساب منجمان مختل شود و از ميان برود- پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- مرحوم مجلسى ره در بسيارى از كلمات خود مبانى و اصول حكمت يونانى را كه پايه و مايه فلسفه قديم بود و حكماى مسلمين هم كوركورانه از آن پيروى كرده بود بباد انتقاد شديد گرفته و از آنها بشبهه و خرافت تعبير كرده و آينده بخوبى نظر او را تأييد كرد و آزمايشهاى علمى قرون اخير، و كاوش دانشمندان معاصر ثابت كرد كه آنچه حكماى يونان در دوران طلائى فلسفهبافى خود بعنوان كشف حقائق دريافتند و چند هزار سال حقيقتجويان و حكمت داران بشر را بدنبال خود بردند بر اثر علم و دانش معاصر كه بر اساس آزمايش و تحقيق امروزى استوار است باطل و بيهوده بود و امروز ثابت شده كه نظر آنها در باره آسمان و فلك و خصائص آنها خرافتى بيش نبوده است چنانچه مجلسى مرحوم ره بنور ايمان خود دريافت و از آن تعبير كرد و امروزه مسلم شده كه اجسام نورانى فضاهم بمانند زمين از عناصر و گاز و مواد نخست تشكيل يافتهاند و آثار و خواص جدائى ندارند و پس از اين يادآورى در باره شرح اين حديث كه مرحوم مجلسى آن را از صعاب و مشكلات احاديث دانسته نكات زير را بايد مورد توجه ساخت:
تعبيراتى كه در حديث بكار رفته است:
١- درياى ميان آسمان و زمين.
٢- مجارى خورشيد و ماه و نجوم و كواكب.
٣- فلك ٤- ملك ٥- منازل خورشيد و ماه و نجوم ٦- كسوف و خسوف.
دريا دو معنى دارد يكى حجم آب بسيار وسيع و انبوه كه بيشتر از خليج و نهر باشد و ديگرى وسعت و پهناورى كه اين آب در آن جاى گيرد و بايد گفت دريا در اصل بمعنى همان وسعت نامحدود از نظر چشم انداز و توجه عمومى است چون نهر و خليج و درياچه هم همان ظرفى است كه مقدار معينى آب در آن جاى دارد.
و از اين جهت صحيح است كه گفته شود دريا خشك است يا آب ندارد چنانچه در نهر هم همين تعبير صحيح است بنا بر اين دريا مقياس يك وسعت نامحدود عرفى است و لازم نيست كه هر جا دريا