ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٤٢ - ٣٠
كرام الكاتبين تو را با روح و ريحان استقبال ميكنند اگر جانت باينجا برسد (و با دست خود اشاره بگلويش كرد) و اگر هم زنده بمانى آنچه چشمت را روشن كند ببينى و در بالاترين درجههاى بهشت با ما باشى آن پيره مرد گفت اى أبا جعفر چه فرمودى؟ آن حضرت همان سخن را برايش باز گفت آن پيره مرد گفت:
«اللَّه اكبر» اگر من بميرم برسول خدا (ص) وارد ميشوم و بر على و حسن و حسين و على بن الحسين و چشمم روشن مىشود و دلم خنك مىگردد و درونم آرام و خوش مىشود و فرشتههاى كرام الكاتبين مرا با روح و ريحان استقبال ميكنند اگر جانم بدين جا (گلو) رسد؟ و اگر هم زنده بمانم بچشم خود به بينم آنچه را خدا بدان چشممرا روشن كند و در بالاترين درجههاى بهشت با شما باشم؟
سپس آن پيره مرد فرياد گريه برداشت و ناليد ها؛ ها، ها، تا نقش بر زمين شد و اهل آن خانه هم فرياد گريه و ناله برداشتند از حالى كه در آن پيره مرد ديدند و امام باقر (ع) متوجه او شد و بانگشت خود اشگها را از دو پلك آن پيره مرد ميسود و ميپاشيد.
سپس آن پيره مرد سر برداشت و گفت بامام باقر (ع) يا ابن رسول اللَّه خدا مرا قربانت كند دستت را بمن بده و امام دستش را باو داد و پيره مرد دست امام را بوسيد و بر دو ديده و گونه خود نهاد و سپس شكم و سينه خود را گشود و دستش را بر روى شكم و سينه خود گذاشت سپس بپا خاست و گفت السلام عليكم و امام باقر بدنبال او مينگريست و او پشت داده و ميرفت، سپس امام روى بسوى مردمان كرد و فرمود:
هر كه دوست دارد بمردى از اهل بهشت نگرد بايد باين پيره مرد نگرد، عتيبه گويد من هيچ مجلس سوگوارى را بمانند اين مجلس پر از شور و گريه نديدم.