ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٨٦ - ٢٤٦
فرياد زد اى أبا الفصيل ... پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- در تاريخ تشكيل سقيفه و انتخاب أبى بكر فعاليتى از أبى سفيان نقل شده است بدو وجه:
١- گويند موضوع خلافت در سقيفه مطرح شد و مورد بحث شديد و تندى ميان انصار و مهاجر قرار گرفت انصار سعد بن عباده را كانديد خلافت كردند و مهاجران برهبرى أبى بكر براى انصار حق خلافت نميشناختند و يكى از سران مهاجر را كه از طرف أبى بكر عمر بود و از طرف عمر ابى بكر كانديدا كردند.
در ضمن گفتگوى پر شورى سه پيشنهاد مطرح شد.
١- خلافت حق مهاجران است و انصار در آن بهرهاى ندارند.
٢- خلافت حق انصار است و بايد با سعد بن عباده انصارى بيعت شود.
٣- خلافت حق هر دو است و اميرى از مهاجران باشد و اميرى از انصار- اين نظريه را يكى از سران انصار مطرح كرد و گفت «منا امير و منكم امير».
در ضمن اين نزاع جدى كه ميان انصار و مهاجران در سر خلافت درگرفت بيم آن ميرفت كه خلافت بدست انصار افتد، زيرا وطن مدينه از آن آنها بود و همه شجاع و جنگ آزموده بودند و مهاجران جمعى آوارگان بشمار ميرفتند.
در اينجا بود كه ابو سفيان سخت بتلاش افتاد و از تسلط انصار بر خلافت هراسان شد و نزد امير المؤمنين على «ع» رفت كه در كار تجهيز پيغمبر (ص) بود و وضع را بآن حضرت گزارش داد و باو اعلام خطر كرد و صريحا پشتيبانى خود را از وى اعلام كرد و گفت:
اگر شما اعلام خلافت كنى از شما جانب دارى ميكنم و در برابر مخالفان شما شهر مدينه را پر از سواره و پياده ميكنم.
امير المؤمنين در برابر گزارش اينكه كسى در مقام تصدى امر پر مسئوليت خلافت اسلامى بر آمده است و آن هم در برابر نص و تعيين از طرف رسول خدا (ص) كه باو تعلق دارد اظهار شگفتى كرد و باز هم باين پيشنهاد ابو سفيان اعتنائى نكرد بدو علت:
١- ميدانست كه پس از تحول اسلامى ديگر ابو سفيان بكلى نفوذ خود را از دست داده و نيروئى در اختيار ندارد و كسى گوش بحرف او نميدهد.
٢- ميدانست ابو سفيان در اين پيشنهاد خود سوء نيت دارد و منظورش اينست كه آشوبى در جامعه نوبنياد اسلام بر پا كند و آن را متلاشى سازد و بسود خود از آن استفاده كند و او كسى نيست كه از نظر مصالح اسلامى بتوان باو اعتماد كرد.
و اين قسمت از تاريخ هم كه ميگويد ابو سفيان اعلاميهاى بر عليه ابو بكر داده است دلالت دارد كه چون ابو سفيان از نقشه نخست خود بوسيله تحريك امير المؤمنين (ع) نتوانست ايجاد آشوب كند و بهر حال ابو بكر اكثريت مردم را دور خود جمع كرد و با فشار بمخالفان و طرف داران على «ع» و اكتفاء كردن على (ع) در مبارزه با او بروش سلمى و تبليغاتى بر حكومت مسلط شد ابو سفيان در مقام بر آمده است كه بار ديگر شورشى بر عليه حكومت ابو بكر ايجاد كند و از اين راه نتيجهاى بگيرد ولى اين نقشه هم اثرى نكرده است و آن را به دو وجه مىتوان توجيه كرد:
١- ابو سفيان در مقام آزمايش اوضاع و پس از صدور اين اولتيماتوم خود فهميد كه ديگر به